با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک حرفه‌ای به قید قرعه شوید. 🎉
افزایش قیمت بسته و اشتراک حرفه‌ای (تا ۱ فروردین ۱۴۰۳ با ۴۰٪ تخفیف خرید کنید)

Lazy

ˈleɪzi ˈleɪzi
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • صفت تفضیلی:

    lazier
  • صفت عالی:

    laziest
  • adjective
    تنبل، کند، کندرو، سست
    • - He is lazy and he doesn't work.
    • - او تنبل است و کار نمی‌کند.
    • - the laziest student in class
    • - تنبل‌ترین شاگرد کلاس
    • - a lazy river
    • - رودخانه‌ی آرام
    • - a lazy walk
    • - راهپیمایی کند
    • - a lazy summer afternoon
    • - بعد از ظهر رخوت‌انگیز تابستانی
    • - I spent a lazy day in the park.
    • - یک روز توأم با بی‌حالی(کسالت‌بار) را در پارک گذراندم.
    مشاهده نمونه‌جمله بیشتر
  • adjective
    تن‌آسا، تن‌پرور
  • verb - intransitive
    با کندی حرکت کردن، سست بودن
پیشنهاد و بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد lazy

  1. adjective inactive, sluggish
    Synonyms: apathetic, asleep on the job, careless, comatose, dallying, dilatory, drowsy, dull, flagging, idle, inattentive, indifferent, indolent, inert, lackadaisical, laggard, lagging, languid, languorous, lethargic, lifeless, loafing, neglectful, out of it, passive, procrastinating, remiss, shiftless, slack, sleepy, slothful, slow, slow-moving, snoozy, somnolent, supine, tardy, tired, torpid, trifling, unconcerned, unenergetic, unindustrious, unpersevering, unready, weary
    Antonyms: active, diligent, energetic, hard-working, industrious, lively

لغات هم‌خانواده lazy

ارجاع به لغت lazy

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «lazy» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ اسفند ۱۴۰۲، از https://fastdic.com/word/lazy

لغات نزدیک lazy

پیشنهاد و بهبود معانی