به علت به‌روزرسانی سرورها، ممکن است برخی از بخش‌های وب‌سایت و نرم‌افزارهای فست دیکشنری در دسترس نباشند.
فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Flagging

ˈflæɡɪŋ ˈflæɡɪŋ
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    flagged
  • شکل سوم:

    flagged
  • سوم شخص مفرد:

    flags

معنی و نمونه‌جمله

  • noun
    سنگ‌فرش، متزلزل، کاهنده، ضعیف، ول، افتاده
    • - flagging hopes
    • - امیدهای رو به کاهش
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد flagging

  1. adjective Lacking energy and vitality or showing such a lack
    Synonyms: lackadaisical, languid, languorous, leaden, drooping, limp, listless, lymphatic, spiritless
  2. verb Decline, fall off
    Synonyms: weakening, waning, languishing, wasting, sinking, dwindling, failing, fading, deteriorating, degenerating, declining
    Antonyms: increasing, rising, strengthening
  3. verb Droop, sink, or settle from or as if from pressure or loss of tautness
    Synonyms: sagging, wilting, drooping
  4. verb To signal
    Synonyms: signalling, unfurling, hailing, symboling, striking, motioning, jacking, hoisting, gesturing, furling, flaunting, waving

ارجاع به لغت flagging

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «flagging» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/flagging

لغات نزدیک flagging

پیشنهاد بهبود معانی