فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Failing

ˈfeɪlɪŋ ˈfeɪlɪŋ
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    failed
  • شکل سوم:

    failed
  • سوم شخص مفرد:

    fails
  • شکل جمع:

    failings

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • noun plural preposition
    کوتاهی، قصور، نقص، ناتوانی، فتور، عجز، بدون، در صورت انجام نیافتن
    • - Greed is one of his failings.
    • - یکی از عیب‌هایش حرص و آز است.
    • - Failing some rain soon, the crops will be ruined.
    • - اگر به‌زودی باران نیاید، محصول از بین خواهد رفت.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد failing

  1. adjective not well, weak
    Synonyms: declining, defeated, deficient, faint, feeble, inadequate, insufficient, scant, scanty, scarce, short, shy, unavailing, unprosperous, unsuccessful, unsufficient, unthriving, vain, wanting
    Antonyms: healthy, ok, rebounding, strong, thriving, well
  2. noun lapse, shortcoming
    Synonyms: blind spot, defect, deficiency, drawback, error, failure, fault, flaw, foible, frailty, imperfection, infirmity, miscarriage, misfortune, vice, weakness, weak point
    Antonyms: advantage, strength, strong point

لغات هم‌خانواده failing

ارجاع به لغت failing

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «failing» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/failing

لغات نزدیک failing

پیشنهاد بهبود معانی