Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۴

      Faint

      feɪnt feɪnt

      گذشته‌ی ساده:

      fainted

      شکل سوم:

      fainted

      سوم‌شخص مفرد:

      faints

      وجه وصفی حال:

      fainting

      صفت تفضیلی:

      fainter

      صفت عالی:

      faintest

      معنی faint | جمله با faint

      adjective B2

      ضعیف، کم‌نور، کم‌رنگ، خفیف، کم‌توان، سست، محو، جزئی، ناچیز

      The writing on the old document was so faint it was hard to read.

      نوشته‌های روی سند قدیمی آن‌قدر کم‌رنگ بودند که خواندن آن سخت بود.

      We could hear a faint noise coming from the next room.

      ما می‌توانستیم صدایی ضعیف را بشنویم که از اتاق کناری می‌آمد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He made a faint attempt to escape.

      برای فرار کمی کوشش کرد.

      He had a faint Esfahani accent.

      او کمی لهجه‌ی اصفهانی داشت.

      Her cries grew fainter.

      فریادهای او کوتاه‌تر شد.

      a faint light

      نور ضعیف

      a faint chance

      احتمال کم

      verb - intransitive B2

      ضعف کردن، غش کردن، بی‌هوش شدن، از حال رفتن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      Upon seeing blood, he fainted away.

      با دیدن خون غش کرد.

      The room was so hot that I almost fainted.

      اتاق آن‌قدر گرم بود که نزدیک بود از حال بروم.

      noun singular

      غش، ضعف، بیهوشی، از حال رفتن

      It wasn't just dizziness. it was a real faint.

      فقط سرگیجه نبود. واقعا بی‌هوش شد.

      The doctor said the faint was caused by low blood pressure.

      دکتر گفت از حال رفتن به‌خاطر فشار خون پایین بوده است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She fell to the ground in a faint.

      با حالت غش بر زمین افتاد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد faint

      1. adjective having little effect on senses
        Synonyms:
        soft low quiet mild gentle light feeble dim vague pale bland dull hushed muted subdued indistinct muffled slight tenuous weak blurred thin distant remote obscure smoothed delicate faded padded shadowy inaudible whispered softened deadened deep aside moderate bated bleached dusty far-off ill-defined unclear wan soothing stifled low-pitched muttering out of earshot piano faltering imperceptible breathless hoarse murmuring
        Antonyms:
        loud strong clear distinct heavy
      1. adjective weak
        Synonyms:
        feeble exhausted tired languid delicate fragile slight lightheaded dizzy tender faltering lethargic drooping enervated unenthusiastic woozy
        Antonyms:
        strong brave courageous resolute bold
      1. noun unconsciousness
        Synonyms:
        blackout collapse stupor insensibility swoon syncope dizziness vertigo grayout knockout
        Antonyms:
        consciousness
      1. verb lose consciousness
        Synonyms:
        pass out black out collapse fall swoon become unconscious drop fail weaken succumb fade languish keel over go out like light be overcome flicker

      Collocations

      faint glow

      درخشش ضعیف/کم نور

      Idioms

      not have the faintest idea

      اصلاً ندانستن، کاملاً بی‌اطلاع بودن

      damn with faint praise

      با دلسردی و بی‌علاقگی تعریف کردن (که اثرش مثل تکذیب کردن باشد)

      سوال‌های رایج faint

      گذشته‌ی ساده faint چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده faint در زبان انگلیسی fainted است.

      شکل سوم faint چی میشه؟

      شکل سوم faint در زبان انگلیسی fainted است.

      وجه وصفی حال faint چی میشه؟

      وجه وصفی حال faint در زبان انگلیسی fainting است.

      سوم‌شخص مفرد faint چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد faint در زبان انگلیسی faints است.

      صفت تفضیلی faint چی میشه؟

      صفت تفضیلی faint در زبان انگلیسی fainter است.

      صفت عالی faint چی میشه؟

      صفت عالی faint در زبان انگلیسی faintest است.

      ارجاع به لغت faint

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «faint» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۸ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/faint

      لغات نزدیک faint

      • - fain
      • - fainéant
      • - faint
      • - faint glow
      • - fainthearted
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      satirical sender September assault force sectional sheath knife seminar smite snapback repackage look threesome main either salsa انتظام انقلابی باشگاه برهمن بیهودگی آب دهان قورت دادن آخیش آدم آزاد آزادیخواه آسان آسیا آس و پاس آشفته آفت آفتاب‌پرست
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.