آیکن بنر

تست رایگان تعیین سطح واژگان انگلیسی

تست رایگان تعیین سطح واژگان انگلیسی

شروع تست
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۶ تیر ۱۴۰۵

      Blackout

      ˈblækaʊt ˈblækaʊt

      شکل جمع:

      blackouts

      معنی blackout | جمله با blackout

      noun countable

      برق خاموشی، قطع برق (دراثر کمبود برق، اشکال فنی و غیره)

      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      People protested against frequent blackouts.

      مردم نسبت به خاموشی‌های مکرر اعتراض کردند.

      My food spoiled in the fridge because of a long blackout.

      به‌خاطر قطع برق طولانی، غذای داخل یخچال فاسد شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The city experienced a blackout last night due to a storm.

      شهر دیشب به‌خاطر طوفان دچار خاموشی شد.

      noun countable

      سانسور، قطع (پخش اطلاعات درباره‌ی مورد به‌خصوص)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      The government imposed a blackout on reports about the protests.

      دولت پخش گزارش‌ها درباره‌ی اعتراضات را سانسور کرد.

      There was a media blackout during the investigation.

      در طول تحقیقات، سانسور رسانه‌ای برقرار بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      A deliberate blackout prevented journalists from reporting the scandal.

      قطع عمدی مانع خبرنگاران از گزارش‌ دادن درباره‌ی رسوایی شد.

      noun countable

      پزشکی بیهوشی، از حال رفتن، غش

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی پزشکی

      مشاهده

      Frequent blackouts can be a sign of a serious medical condition.

      بیهوشی مکرر می‌تواند نشانه‌ی یک وضعیت پزشکی جدی باشد.

      He felt dizzy and then had a blackout.

      او احساس سرگیجه کرد و سپس غش کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      During the hot day, she experienced a sudden blackout on the subway.

      او در روز گرم ناگهان در مترو دچار بیهوشی شد.

      noun countable uncountable

      پزشکی فراموشی موقت، نابینایی موقت

      During the concert she experienced a brief blackout and couldn't remember the rest of the night.

      در طول کنسرت او دچار فراموشی موقت شد و بقیه‌ی شب را به یاد نمی‌آورد.

      Bright lights caused a temporary blackout of his vision.

      نورهای شدید باعث یک نابینایی موقت در دید او شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She feared a blackout while studying for the exam because of stress and exhaustion.

      او از فراموشی موقت هنگام مطالعه برای امتحان به‌خاطر استرس و خستگی می‌ترسید.

      noun countable uncountable

      نابودی، انهدام، ویرانی

      They feared a total blackout of the city's infrastructure after the bombing.

      آن‌ها از نابودی کامل زیرساخت‌های شهر پس‌از بمباران می‌ترسیدند.

      Environmental collapse led to the blackout of coastal ecosystems.

      فروپاشی محیط‌زیست به نابودی اکوسیستم‌های ساحلی انجامید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The tyrant's policies caused a demographic blackout, wiping out entire populations.

      سیاست‌های حاکم مستبد منجر به ویرانی جمعیت‌ها و از بین رفتن جوامع کامل شد.

      noun countable

      قطع سیگنال رادیویی (معمولاً به‌صورت موقت)

      During the solar storm, a radio blackout lasted for several hours.

      در طول طوفان خورشیدی، برای چند ساعت قطع سیگنال رادیویی رخ داد.

      We experienced a radio blackout while crossing the mountain range.

      هنگام عبور از رشته‌کوه، دچار قطع سیگنال رادیویی شدیم.

      noun countable uncountable

      محدودیت پخش تلویزیونی (در مسابقات ورزشی)

      Due to blackout rules, the match wasn't shown on local television.

      به‌خاطر قوانین محدودیت پخش، مسابقه در تلویزیون محلی پخش نشد.

      The blackout policy varies depending on the league and the broadcasting rights.

      سیاست محدودیت پخش بسته به لیگ و حقوق پخش متغیر است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The broadcaster lifted the blackout after the team announced higher attendance.

      پخش‌کننده پس‌از اعلام حضور بیشتر تماشاگران توسط تیم، محدودیت پخش را برداشت.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد blackout

      1. noun a temporary loss of consciousness
        Synonyms:
        faint swoon memory loss amnesia syncope
      1. noun darkness resulting from the extinction of lights (as in a city invisible to enemy aircraft)
        Synonyms:
        dimout brownout fadeout semiconsciousness lipothymia catatony dematerialization

      سوال‌های رایج blackout

      شکل جمع blackout چی میشه؟

      شکل جمع blackout در زبان انگلیسی blackouts است.

      ارجاع به لغت blackout

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «blackout» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/blackout

      لغات نزدیک blackout

      • - blackmailer
      • - blackness
      • - blackout
      • - blackpoll
      • - blackpool
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت sleep و asleep چیست؟

      تفاوت sleep و asleep چیست؟

      تفاوت table و desk چیست؟

      تفاوت table و desk چیست؟

      تفاوت rug و carpet چیست؟

      تفاوت rug و carpet چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      relay dubbed dub everyone condenser urgent suffer vigor trade off keyboard trade-off Blanc beurre blanc verisimilitude toolhouse درمانده دشوار دفاع دفتر برنامه‌ریزی دندانسازی دوره دوسال قبل دوساله دولت دو استقامت دیر به دیر دیگ به دیگ می‌گه روت سیاه راحتی راستا راز
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.