شکل جمع:
blackoutsبرق خاموشی، قطع برق (دراثر کمبود برق، اشکال فنی و غیره)
People protested against frequent blackouts.
مردم نسبت به خاموشیهای مکرر اعتراض کردند.
My food spoiled in the fridge because of a long blackout.
بهخاطر قطع برق طولانی، غذای داخل یخچال فاسد شد.
The city experienced a blackout last night due to a storm.
شهر دیشب بهخاطر طوفان دچار خاموشی شد.
سانسور، قطع (پخش اطلاعات دربارهی مورد بهخصوص)
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The government imposed a blackout on reports about the protests.
دولت پخش گزارشها دربارهی اعتراضات را سانسور کرد.
There was a media blackout during the investigation.
در طول تحقیقات، سانسور رسانهای برقرار بود.
A deliberate blackout prevented journalists from reporting the scandal.
قطع عمدی مانع خبرنگاران از گزارش دادن دربارهی رسوایی شد.
پزشکی بیهوشی، از حال رفتن، غش
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی پزشکی
Frequent blackouts can be a sign of a serious medical condition.
بیهوشی مکرر میتواند نشانهی یک وضعیت پزشکی جدی باشد.
He felt dizzy and then had a blackout.
او احساس سرگیجه کرد و سپس غش کرد.
During the hot day, she experienced a sudden blackout on the subway.
او در روز گرم ناگهان در مترو دچار بیهوشی شد.
پزشکی فراموشی موقت، نابینایی موقت
During the concert she experienced a brief blackout and couldn't remember the rest of the night.
در طول کنسرت او دچار فراموشی موقت شد و بقیهی شب را به یاد نمیآورد.
Bright lights caused a temporary blackout of his vision.
نورهای شدید باعث یک نابینایی موقت در دید او شد.
She feared a blackout while studying for the exam because of stress and exhaustion.
او از فراموشی موقت هنگام مطالعه برای امتحان بهخاطر استرس و خستگی میترسید.
نابودی، انهدام، ویرانی
They feared a total blackout of the city's infrastructure after the bombing.
آنها از نابودی کامل زیرساختهای شهر پساز بمباران میترسیدند.
Environmental collapse led to the blackout of coastal ecosystems.
فروپاشی محیطزیست به نابودی اکوسیستمهای ساحلی انجامید.
The tyrant's policies caused a demographic blackout, wiping out entire populations.
سیاستهای حاکم مستبد منجر به ویرانی جمعیتها و از بین رفتن جوامع کامل شد.
قطع سیگنال رادیویی (معمولاً بهصورت موقت)
During the solar storm, a radio blackout lasted for several hours.
در طول طوفان خورشیدی، برای چند ساعت قطع سیگنال رادیویی رخ داد.
We experienced a radio blackout while crossing the mountain range.
هنگام عبور از رشتهکوه، دچار قطع سیگنال رادیویی شدیم.
محدودیت پخش تلویزیونی (در مسابقات ورزشی)
Due to blackout rules, the match wasn't shown on local television.
بهخاطر قوانین محدودیت پخش، مسابقه در تلویزیون محلی پخش نشد.
The blackout policy varies depending on the league and the broadcasting rights.
سیاست محدودیت پخش بسته به لیگ و حقوق پخش متغیر است.
The broadcaster lifted the blackout after the team announced higher attendance.
پخشکننده پساز اعلام حضور بیشتر تماشاگران توسط تیم، محدودیت پخش را برداشت.
شکل جمع blackout در زبان انگلیسی blackouts است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «blackout» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/blackout