گذشتهی ساده:
dizziedشکل سوم:
dizziedسومشخص مفرد:
dizziesوجه وصفی حال:
dizzyingصفت تفضیلی:
dizzierصفت عالی:
dizziestپزشکی دچار سرگیجه، گیج، منگ
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی پزشکی
During the clinical study, several volunteers reported feeling dizzy after standing on the rotating platform.
در مطالعهی بالینی، چندین داوطلب گزارش دادند که پساز ایستادن روی سکوی چرخان دچار سرگیجه شدهاند.
Students using virtual reality headsets in the psychology lab sometimes become dizzy, which can affect the validity of the experiment.
دانشجویان هنگام استفاده از هدفون واقعیت مجازی در آزمایشگاه روانشناسی گاهی گیج میشوند که میتواند بر اعتبار آزمایش تأثیر بگذارد.
to make dizzy
گیج کردن
سرگیجهآور، گیجکننده، سرسامآور
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
He was looking down from those dizzy heights.
او داشت از آن ارتفاعات سرگیجهآور به پایین نگاه میکرد.
a dizzying network of tunnels and under- ground passageways
شبکهی گیجکنندهای از تونلها و راهروهای زیرزمینی
a dizzy speed
سرعت سرسامآور
احمق، کودن، سبکسر، بیفکر، گیج
In the lecture, the speaker explained how a dizzy manager ignored safety protocols, resulting in flawed experimental outcomes.
در سخنرانی، سخنران توضیح داد چگونه یک مدیر بیفکر پروتکلهای ایمنی را نادیده گرفت که منجر به نتایج تجربی معیوب شد.
The audit report criticized the dizzy executive for approving impulsive financial moves without consulting analysts.
گزارش حسابرسی از مدیر اجرایی سبکسر بهخاطر تأیید اقدامات مالی عجولانه بدون مشورت با تحلیلگران انتقاد کرد.
The dizzy policymaker dismissed expert warnings, demonstrating a reckless lack of understanding that jeopardized public welfare.
سیاستمدار احمق هشدارهای کارشناسان را نادیده گرفت؛ این نشاندهندهی کمفکری پرخطر بود که سلامت عمومی را به مخاطره انداخت.
پزشکی سرگیجه داشتن، گیج خوردن
When the lecturer stood up quickly, she felt dizzy and sat down to avoid fainting during the seminar.
وقتی مدرس سریع بلند شد، او احساس سرگیجه داشت و برای جلوگیری از افتادن نشست.
If you spin around yourself, you will become dizzy.
اگر دور خود بچرخی، گیج خواهی خورد.
گیج کردن، منگ کردن
We were dizzied by the strong wind and rain.
باد و باران شدید ما را گیج کرده بود.
The disaster dizzied her brain and paralyzed her will.
آن فاجعه (مغز) او را منگ و ارادهی او را فلج کرده بود.
گذشتهی ساده dizzy در زبان انگلیسی dizzied است.
شکل سوم dizzy در زبان انگلیسی dizzied است.
وجه وصفی حال dizzy در زبان انگلیسی dizzying است.
سومشخص مفرد dizzy در زبان انگلیسی dizzies است.
صفت تفضیلی dizzy در زبان انگلیسی dizzier است.
صفت عالی dizzy در زبان انگلیسی dizziest است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «dizzy» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/dizzy