آیکن بنر

‫تصحیح و ‫تحلیل کامل‬ رایتینگ آیلتس‬ در فست‌دیکشنری

‫تصحیح و ‫تحلیل رایتینگ آیلتس‬ در فست‌دیکشنری

امتحان کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۱ مرداد ۱۴۰۵

      Dizzy

      ˈdɪzi ˈdɪzi

      گذشته‌ی ساده:

      dizzied

      شکل سوم:

      dizzied

      سوم‌شخص مفرد:

      dizzies

      وجه وصفی حال:

      dizzying

      صفت تفضیلی:

      dizzier

      صفت عالی:

      dizziest

      معنی dizzy | جمله با dizzy

      adjective B2

      پزشکی دچار سرگیجه، گیج، منگ

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی پزشکی

      مشاهده
      سطح لغات انگلیسیت رو بسنج آزمون فست‌دیکشنری · ۳۰ سوال · رایگان
      شروع تست

      During the clinical study, several volunteers reported feeling dizzy after standing on the rotating platform.

      در مطالعه‌ی بالینی، چندین داوطلب گزارش دادند که پس‌از ایستادن روی سکوی چرخان دچار سرگیجه شده‌اند.

      Students using virtual reality headsets in the psychology lab sometimes become dizzy, which can affect the validity of the experiment.

      دانشجویان هنگام استفاده از هدفون واقعیت مجازی در آزمایشگاه روان‌شناسی گاهی گیج می‌شوند که می‌تواند بر اعتبار آزمایش تأثیر بگذارد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to make dizzy

      گیج کردن

      adjective B2

      سرگیجه‌آور، گیج‌کننده، سرسام‌آور

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      He was looking down from those dizzy heights.

      او داشت از آن ارتفاعات سرگیجه‌آور به پایین نگاه می‌کرد.

      a dizzying network of tunnels and under- ground passageways

      شبکه‌ی گیج‌کننده‌ای از تونل‌ها و راهروهای زیرزمینی

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a dizzy speed

      سرعت سرسام‌آور

      adjective informal C1

      احمق، کودن، سبک‌سر، بی‌فکر، گیج

      In the lecture, the speaker explained how a dizzy manager ignored safety protocols, resulting in flawed experimental outcomes.

      در سخنرانی، سخنران توضیح داد چگونه یک مدیر بی‌فکر پروتکل‌های ایمنی را نادیده گرفت که منجر به نتایج تجربی معیوب شد.

      The audit report criticized the dizzy executive for approving impulsive financial moves without consulting analysts.

      گزارش حسابرسی از مدیر اجرایی سبک‌سر به‌خاطر تأیید اقدامات مالی عجولانه بدون مشورت با تحلیل‌گران انتقاد کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The dizzy policymaker dismissed expert warnings, demonstrating a reckless lack of understanding that jeopardized public welfare.

      سیاست‌مدار احمق هشدارهای کارشناسان را نادیده گرفت؛ این نشان‌دهنده‌ی کم‌فکری پرخطر بود که سلامت عمومی را به مخاطره انداخت.

      verb - transitive B1

      پزشکی سرگیجه داشتن، گیج خوردن

      When the lecturer stood up quickly, she felt dizzy and sat down to avoid fainting during the seminar.

      وقتی مدرس سریع بلند شد، او احساس سرگیجه داشت و برای جلوگیری از افتادن نشست.

      If you spin around yourself, you will become dizzy.

      اگر دور خود بچرخی، گیج خواهی خورد.

      verb - transitive

      گیج کردن، منگ کردن

      We were dizzied by the strong wind and rain.

      باد و باران شدید ما را گیج کرده بود.

      The disaster dizzied her brain and paralyzed her will.

      آن فاجعه (مغز) او را منگ و اراده‌ی او را فلج کرده بود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد dizzy

      1. adjective light-headed, confused
        Synonyms:
        confused dazed groggy woozy giddy shaky reeling unsteady dazzled staggering staggered muddled bewildered puzzled distracted bemused tipsy vertiginous off balance wobbly faint blinded blind weak-kneed weak in the knees punchy punch-drunk dumbfounded dumb addled upset disturbed hazy swimming whirling out of control slap-happy gaga
        Antonyms:
        clear-headed clear unconfused
      1. adjective flighty, scatterbrained
        Synonyms:
        silly foolish frivolous giddy fickle unstable changeable capricious scatterbrained harebrained crazy light-headed empty-headed skittish inane fatuous feather-brained heady
        Antonyms:
        sensible smart clear-thinking

      سوال‌های رایج dizzy

      گذشته‌ی ساده dizzy چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده dizzy در زبان انگلیسی dizzied است.

      شکل سوم dizzy چی میشه؟

      شکل سوم dizzy در زبان انگلیسی dizzied است.

      وجه وصفی حال dizzy چی میشه؟

      وجه وصفی حال dizzy در زبان انگلیسی dizzying است.

      سوم‌شخص مفرد dizzy چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد dizzy در زبان انگلیسی dizzies است.

      صفت تفضیلی dizzy چی میشه؟

      صفت تفضیلی dizzy در زبان انگلیسی dizzier است.

      صفت عالی dizzy چی میشه؟

      صفت عالی dizzy در زبان انگلیسی dizziest است.

      ارجاع به لغت dizzy

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «dizzy» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/dizzy

      لغات نزدیک dizzy

      • - dizygotic
      • - dizziness
      • - dizzy
      • - dizzying
      • - DJ
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت am و pm چیست؟

      تفاوت am و pm چیست؟

      تفاوت some و any چیست؟

      تفاوت some و any چیست؟

      تفاوت little و a little چیست؟

      تفاوت little و a little چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      slippery elm balsam fir hawthorn sugar maple white oak pitch pine red pine sassafras shadbush sycamore tulip tree black walnut alder apple tree apple دگرگونی پاستوریزه همجوش پذیر همبسته بودن نگاه کردن سطل آشغال زیگزاگ بازنمایی باز ویرایی اسبق آره اره کردن آلو خشک آهنین فلامینگو
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.