Out Of Control

آخرین به‌روزرسانی:

معنی

  • collocation
    لگام گسیخته، خارج از کنترل، خودسر
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد out of control

  1. adjective behaving unreasonably
    Synonyms: carried away, disorderly, out of hand, rebellious, uncontrollable, ungovernable, unmanageable, unruly, wild

ارجاع به لغت out of control

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «out of control» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/out-of-control

لغات نزدیک out of control

پیشنهاد بهبود معانی