صفت تفضیلی:
louderصفت عالی:
loudestرسا، بلند، با صدای بلند، بلندآوا، گوشخراش
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کاربردی مقدماتی
During the industrial revolution, the introduction of steam-powered machinery led to much louder factory environments, impacting workers' hearing over time.
در طول انقلاب صنعتی، معرفی ماشینآلات بخار منجر به محیطهای کارخانهای بسیار پرسروصداتر شد که به مرور زمان بر شنوایی کارگران تأثیر گذاشت.
The study indicated that prolonged exposure to loud music, particularly through headphones, is a significant contributor to premature hearing loss among young adults.
این مطالعه نشان داد که قرار گرفتن طولانیمدت در معرض موسیقی با صدای بلند، بهویژه ازطریق هدفون، عامل مهمی در از دست دادن شنوایی زودرس در میان بزرگسالان جوان است.
I want to say loud and clear that ...
میخواهم با صدای رسا و آشکار بگویم که ...
I heard a loud noise.
صدای بلندی به گوشم رسید.
Please speak louder.
لطفاً بلندتر حرف بزنید.
The radio is too loud.
صدای رادیو خیلی بلند است.
loud singing
آواز با صدای بلند
He spoke loudly.
او بلند حرف میزد.
Say it out loud!
با صدای بلند بگو!
جلف، زرقوبرقدار، پرجلوه، اجقوجق
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The architect's design, though innovative, was criticized for its loud and somewhat garish facade, which clashed with the historical surroundings.
طراحی معمار اگرچه نوآورانه بود، اما بهدلیل نمای اجقوجق و تا حدی پرزرقوبرق آن که با محیط تاریخی در تضاد بود، مورد انتقاد قرار گرفت.
It is generally advisable for corporate branding to steer clear of loud, overly flashy logos that might detract from a professional image.
معمولاً توصیه میشود که برندسازی شرکتی از لوگوهای جلف و بیش از حد پرزرقوبرق که ممکن است از وجههی حرفهای بکاهد، دوری کند.
He was wearing a loud shirt.
او پیراهن جلفی به تن داشت.
loud colors
رنگهای زرقوبرقدار
پرسروصدا، پرهیاهو، شلوغ، پرهمهمه، پرصدا
The sudden, loud alarm from the fire drill caused a momentary disruption in the lab experiment, requiring a brief pause in data collection.
آژیر ناگهانی و پرسروصدای تمرین آتشنشانی باعث اختلال لحظهای در آزمایش آزمایشگاهی شد و نیاز به توقف کوتاهی در جمعآوری دادهها داشت.
a loud bell
ناقوس پرصدا
He is the loudest student in class.
او پرسروصداترین شاگرد کلاس است.
a loud explosion
انفجار پرصدا
زشت، زننده، نامطبوع، ناخوشایند، منزجرکننده
The report highlighted how the company's new branding, characterized by a loud and overly complex logo, failed to resonate with its target demographic.
این گزارش نشان داد که چگونه برندسازی جدید شرکت که با یک لوگوی زننده و بیش از حد پیچیده مشخص میشد، نتوانست با گروه هدف خود ارتباط برقرار کند.
a loud fish smell
بوی نامطبوع ماهی
their loud protests
اعتراضات زنندهی آنان
loud denials
انکارهای منزجرکننده
انفجار بلند / انفجار مهیب
صدای بلندِ بنگ (انفجار ناگهانی)
فریاد بلند زدن
با صدای بلند، بهطور رسا
(عامیانه ـ حرف ندا حاکی از تعجب یا آزردگی) ای وای!
think out loud (or think aloud)
افکار خود را آشکار کردن، بلند بلند فکر کردن
واضح و قابلدرک، شفاف و روشن، واضح و قابلفهم، با صدای بلند و رسا
صفت تفضیلی loud در زبان انگلیسی louder است.
صفت عالی loud در زبان انگلیسی loudest است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «loud» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/loud