با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک حرفه‌ای به قید قرعه شوید. 🎉
افزایش قیمت بسته و اشتراک حرفه‌ای (تا ۱ فروردین ۱۴۰۳ با ۴۰٪ تخفیف خرید کنید)

Loud

laʊd laʊd
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • صفت تفضیلی:

    louder
  • صفت عالی:

    loudest
  • adjective adverb
    با صدای بلند، بلندآوا، پرصدا، گوش خراش، زرق و برق‌دار، پرجلوه، رسا، مشهور
    • - I heard a loud noise.
    • - صدای بلندی به گوشم رسید.
    • - Please speak louder.
    • - لطفاً بلندتر حرف بزنید.
    • - The radio is too loud.
    • - صدای رادیو خیلی بلند است.
    • - a loud explosion
    • - انفجار پرصدا
    • - a loud bell
    • - ناقوس پرصدا
    • - He is the loudest student in class.
    • - او پر سروصداترین شاگرد کلاس است.
    • - loud denials
    • - انکارهای سماجت‌آمیز
    • - their loud protests
    • - اعتراضات شدید آنان
    • - loud colors
    • - رنگ‌هایی که از دور داد می‌زنند
    • - He was wearing a loud shirt.
    • - او پیراهن جلفی به تن داشت.
    • - a loud fish smell
    • - بوی تند ماهی
    • - loud singing
    • - آواز با صدای بلند
    • - I want to say loud and clear that ...
    • - می‌خواهم با صدای بلند و آشکار بگویم که ...
    • - He spoke loudly.
    • - او بلند حرف می‌زد.
    • - Say it out loud!
    • - با صدای بلند بگو!
    مشاهده نمونه‌جمله بیشتر
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد loud

  1. adjective blaring, noisy
    Synonyms: big, blatant, blustering, boisterous, booming, cacophonous, clamorous, crashing, deafening, deep, ear-piercing, ear-splitting, emphatic, forte, full, full-mouthed, fulminating, heavy, high-sounding, intense, loud-voiced, lusty, obstreperous, pealing, piercing, powerful, rambunctious, raucous, resonant, resounding, ringing, roaring, rowdy, sonorous, stentorian, strident, strong, thundering, tumultuous, turbulent, turned up, uproarious, vehement, vociferous, wakes the dead
    Antonyms: inaudible, low, quiet, soft, subdued
  2. adjective offensive, gaudy
    Synonyms: brash, brassy, brazen, chintzy, coarse, crass, crude, flamboyant, flashy, garish, glaring, gross, lurid, meretricious, obnoxious, obtrusive, ostentatious, raucous, rude, showy, tasteless, tawdry, vulgar
    Antonyms: inoffensive, quiet, soft, tasteful

Collocations

  • out loud

    با صدای بلند، به‌طور رسا

لغات هم‌خانواده loud

ارجاع به لغت loud

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «loud» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ اسفند ۱۴۰۲، از https://fastdic.com/word/loud

لغات نزدیک loud

پیشنهاد بهبود معانی