Obnoxious

əbˈnɑːkʃəs əbˈnɒkʃəs
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • صفت تفضیلی:

    more obnoxious
  • صفت عالی:

    most obnoxious

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • adjective
    خودنما به‌صورت زننده، گزند‌آور، مضر، زیان‌بخش، نفرت‌انگیز، منفور
    • - Actions obnoxious to censure.
    • - اعمالی که در معرض انتقادند.
    • - obnoxious behaviour
    • - رفتار زننده
    • - an obnoxious person
    • - آدم بدبرخورد (بدقلق)
    • - He was obnoxiously drunk.
    • - او به‌طور منزجرکننده‌ای مست‌ کرده بود.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد obnoxious

  1. adjective offensive, repulsive
    Synonyms: abhorrent, abominable, annoying, awful, beastly, big mouth, detestable, disagreeable, disgusting, dislikable, displeasing, foul, gross, hateable, hateful, heel, horrid, insufferable, invidious, loathsome, mean, nasty, nauseating, objectionable, odious, off-color, ornery, pain in the neck, pesky, pestiferous, pill, repellent, reprehensible, repugnant, revolting, rotten, sickening, stinking, unpleasant
    Antonyms: agreeable, delightful, kind, likeable, nice, pleasant, soft

ارجاع به لغت obnoxious

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «obnoxious» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/obnoxious

لغات نزدیک obnoxious

پیشنهاد بهبود معانی