رومخ، اعصابخردکن، مزاحم، موی دماغ، سرخر، مایهی دردسر، دردسرساز، وبال گردن
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کاربردی فوق متوسط
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
Dealing with that slow computer was a pain in the neck.
کار با آن کامپیوتر کند واقعاً اعصابخردکن بود.
He's a pain in the neck because he always interrupts meetings.
اون رومخه؛ چون همیشه توی جلسات حرف دیگران را قطع میکنه.
Filling out all those forms was a pain in the neck.
پر کردن آن همه فرم واقعاً رومخه.
Her constant complaining is such a pain in the neck.
شکایت مداوم او خیلی اعصابخردکن است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «a pain in the neck» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/pain-in-the-neck