فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Fulminating

American: ˈfʌlmɪneɪtɪŋ British: ˈfʌlmɪneɪtɪŋ
آخرین به‌روزرسانی:

معنی

  • adverb
    ( fulminant =) آتشگیر، محترق‌شونده، غرش‌کننده
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد fulminating

  1. verb Criticize harshly
    Synonyms: condemning
    Antonyms: praising, defending, supporting, flattering, complimenting
  2. verb To explode
    Synonyms: exploding, detonating, roaring, firing, ranting, fuming, bursting, blowing, castigating, discharging, berating, blasting
  3. verb To intimidate
    Synonyms: upbraiding, blustering, menacing

ارجاع به لغت fulminating

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «fulminating» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/fulminating

لغات نزدیک fulminating

پیشنهاد بهبود معانی