آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

    Firing

    ˈfaɪrɪŋ ˈfaɪərɪŋˈfaɪr-

    گذشته‌ی ساده:

    fired

    شکل سوم:

    fired

    سوم‌شخص مفرد:

    fires

    شکل جمع:

    firings

    معنی firing

    noun

    پختن در کوره (آجر و سفال و غیره)، پخت

    noun

    آتش خوراندن به کوره و تنور و غیره، آتش‌‌تابی

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    همگام سازی در فست دیکشنری
    noun

    سوخت (برای ایجاد آتش)، هیزم، هیمه

    noun

    سوخته شدن گیاه (در اثر خورشید سوزان یا کم‌آبی و غیره)

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد firing

    1. verb to send through the air with a motion of the hand or arm
      Synonyms:
      throwing pitching tossing slinging flinging heaving hurling launching darting casting shooting dashing shying
    1. verb destroy by fire
      Synonyms:
      burning torching igniting lighting inflaming inciting heating blazing attacking exploding detonating baking glowing exciting animating inspiriting vitalizing quickening arousing inspiring illuminating launching kindling ax terminating dismissing discharging releasing dropping canning sacking booting cashiering bouncing driving displacing flinging shooting irritating
      Antonyms:
      hiring
    1. verb to launch with great force
      Synonyms:
      shooting projecting propelling loosing hurtling
    1. verb call forth (emotions, feelings, and responses)
      Synonyms:
      evoking raising stirring arousing provoking eliciting inspiring animating kindling inflaming inspiriting enkindling
      Antonyms:
      boring dulling deflating
    1. verb go off or discharge
      Synonyms:
      shooting discharging hurling
    1. verb to release or cause to release energy suddenly and violently, especially with a loud noise
      Synonyms:
      exploding blowing bursting detonating blasting fulminating
    1. verb provide with fuel
      Synonyms:
      fuelling lighting igniting kindling discharging torching enkindling ousting
      Antonyms:
      hiring
    1. noun the act of discharging a gun
      Synonyms:
      fire discharge firing-off flammation
    1. noun the act of setting something on fire
      Synonyms:
      lighting ignition kindling inflammation
    1. noun the termination of someone's employment (leaving them free to depart)
      Synonyms:
      dismissal discharge release sack sacking dismission liberation
    1. verb to end the employment or service of; dismiss.
      Synonyms:
      dismissing

    سوال‌های رایج firing

    گذشته‌ی ساده firing چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده firing در زبان انگلیسی fired است.

    شکل سوم firing چی میشه؟

    شکل سوم firing در زبان انگلیسی fired است.

    شکل جمع firing چی میشه؟

    شکل جمع firing در زبان انگلیسی firings است.

    سوم‌شخص مفرد firing چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد firing در زبان انگلیسی fires است.

    ارجاع به لغت firing

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «firing» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/firing

    لغات نزدیک firing

    • - firework
    • - fireworshipper
    • - firing
    • - firing line
    • - firing order
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.