آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
امکانات و اشتراک‌ها
ورود یا ثبت‌نام دیکشنری مترجم لغات من وبلاگ
دیکشنری مترجم لغات من
ابزارها
آخرین مطالب آموزشی مشاهده‌ی همه
۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟ چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟
ابزارهای هوش مصنوعی
بهبود گرامر بازنویسی توسعه خلاصه تغییر لحن تبدیل آدرس تصحیح رایتینگ آیلتس تست تعیین سطح لغت
مترجم زبان‌های دیگر
  • EN مترجم انگلیسی ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی و برعکس
  • DE مترجم آلمانی ترجمه‌ی آلمانی به فارسی و برعکس
  • FR مترجم فرانسوی ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی و برعکس
  • ES مترجم اسپانیایی ترجمه‌ی اسپانیایی به فارسی و برعکس
  • IT مترجم ایتالیایی ترجمه‌ی ایتالیایی به فارسی و برعکس
  • TR مترجم ترکی ترجمه‌ی ترکی به فارسی و برعکس
  • AR مترجم عربی ترجمه‌ی عربی به فارسی و برعکس
  • RU مترجم روسی ترجمه‌ی روسی به فارسی و برعکس
تبدیل عدد به حروف

برای تبدیل عدد به حروف، عدد خود را در بخش دیکشنری بنویسید.

رفتن به دیکشنری
نرم‌افزارها
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
تنظیمات
ورود یا ثبت‌نام وارد شوید یا رایگان ثبت‌نام کنید و از امکانات کامل، از جمله مترجم متن استفاده کنید. خرید اشتراک
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
  • وبلاگ
پشتیبانی
  • پشتیبانی از طریق ایمیل
  • فست‌دیکشنری در اینستاگرام
  • فست‌دیکشنری در اکس
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۴ شهریور ۱۴۰۵

      Firing

      ˈfaɪrɪŋ ˈfaɪə.rɪŋ

      شکل جمع:

      firings

      معنی firing | جمله با firing

      noun countable uncountable B1

      انگلیسی آمریکایی کسب‌وکار اخراج، برکناری، عزل

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کسب‌وکار

      مشاهده
      تغییر لحن با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · رسمی، آکادمیک یا عامیانه
      امتحان کن

      Discuss the ethical considerations surrounding the firing of employees for expressing views contrary to company policy, weighing individual rights against corporate interests.

      ملاحظات اخلاقی پیرامون اخراج کارمندان به‌دلیل بیان دیدگاه‌های مخالف با سیاست شرکت را مورد بحث قرار دهید و حقوق فردی را در مقابل منافع شرکتی بسنجید.

      The company announced the firing of several senior executives due to poor performance.

      شرکت برکناری چندین مدیر ارشد را به‌دلیل عملکرد ضعیف اعلام کرد.

      noun countable

      (انگلیسی هندی) عصبانیت، از کوره در رفتن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ابزارهای هوش مصنوعی

      The contentious debate surrounding the proposed urban development plan often led to participants reaching a state of firing, thereby hindering productive discourse.

      بحث جنجالی پیرامون طرح توسعه‌ی شهری پیشنهادی اغلب منجر به رسیدن شرکت‌کنندگان به حالت عصبانیت می‌شد و به این ترتیب گفت‌وگوی سازنده را مختل می‌کرد.

      His sudden firing over the spilled coffee was completely out of character.

      عصبانیت ناگهانی او بر سر قهوه‌ی ریخته‌شده کاملاً غیرعادی بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      While effective communication often mitigates conflict, a sudden firing can escalate minor disagreements into significant disputes.

      درحالی‌که ارتباط موثر اغلب درگیری را کاهش می‌دهد، از کوره در رفتن ناگهانی می‌تواند اختلافات جزئی را به نزاع‌های قابل توجهی تبدیل کند.

      noun countable uncountable B1

      شلیک

      The analysis of historical documents reveals that the rapid firing of early muskets significantly altered battlefield tactics.

      تحلیل اسناد تاریخی نشان می‌دهد که شلیک سریع تفنگ‌های اولیه به‌طور قابل توجهی تاکتیک‌های میدان نبرد را تغییر داد.

      The sudden firing from the distant hills caused immediate panic among the villagers.

      شلیک ناگهانی از تپه‌های دور باعث وحشت فوری در میان روستاییان شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Understanding the precise timing and pattern of firing is crucial in forensic ballistics investigations.

      درک زمان‌بندی و الگوی دقیق شلیک در تحقیقات بالستیک قانونی حیاتی است.

      noun countable uncountable B2

      پخت (‫محصولات سرامیکی با اعمال حرارت‬)

      The efficiency of the firing process significantly impacts the final strength and durability of ceramic building materials, a crucial factor in sustainable construction.

      کارایی فرآیند پخت به‌طور قابل توجهی بر استحکام نهایی و دوام مصالح ساختمانی سرامیکی تأثیر می‌گذارد که یک عامل حیاتی در ساخت‌وساز پایدار است.

      After the initial shaping, the pottery pieces are ready for their first firing in the kiln.

      پس‌از شکل‌دهی اولیه، قطعات سفالی برای اولین پخت خود در کوره آماده هستند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The delicate porcelain vase required careful firing to achieve its translucent finish.

      گلدان چینی ظریف برای رسیدن به پرداخت شفاف خود نیاز به پخت دقیق داشت.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد firing

      1. verb to send through the air with a motion of the hand or arm
        Synonyms:
        throwing pitching tossing slinging flinging heaving hurling launching darting casting shooting dashing shying
      1. verb destroy by fire
        Synonyms:
        burning torching igniting lighting inflaming inciting heating blazing attacking exploding detonating baking glowing exciting animating inspiriting vitalizing quickening arousing inspiring illuminating launching kindling ax terminating dismissing discharging releasing dropping canning sacking booting cashiering bouncing driving displacing flinging shooting irritating
        Antonyms:
        hiring
      1. verb to launch with great force
        Synonyms:
        shooting projecting propelling loosing hurtling
      1. verb call forth (emotions, feelings, and responses)
        Synonyms:
        evoking raising stirring arousing provoking eliciting inspiring animating kindling inflaming inspiriting enkindling
        Antonyms:
        boring dulling deflating
      1. verb go off or discharge
        Synonyms:
        shooting discharging hurling
      1. verb to release or cause to release energy suddenly and violently, especially with a loud noise
        Synonyms:
        exploding blowing bursting detonating blasting fulminating
      1. verb provide with fuel
        Synonyms:
        fuelling lighting igniting kindling discharging torching enkindling ousting
        Antonyms:
        hiring
      1. noun the act of discharging a gun
        Synonyms:
        fire discharge firing-off flammation
      1. noun the act of setting something on fire
        Synonyms:
        lighting ignition kindling inflammation
      1. noun the termination of someone's employment (leaving them free to depart)
        Synonyms:
        dismissal discharge release sack sacking dismission liberation
      1. verb to end the employment or service of; dismiss.
        Synonyms:
        dismissing

      Collocations

      within firing range

      در تیررس

      سوال‌های رایج firing

      گذشته‌ی ساده firing چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده firing در زبان انگلیسی fired است.

      شکل سوم firing چی میشه؟

      شکل سوم firing در زبان انگلیسی fired است.

      شکل جمع firing چی میشه؟

      شکل جمع firing در زبان انگلیسی firings است.

      سوم‌شخص مفرد firing چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد firing در زبان انگلیسی fires است.

      ارجاع به لغت firing

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «firing» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/firing

      لغات نزدیک firing

      • - firework
      • - fireworshipper
      • - firing
      • - firing line
      • - firing order
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      ۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند

      آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟

      چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      cardi- by aut- ante fore Greco grogram az levo bullet point mal puberty gripple gaming table fox squirrel ماراسکینو مخل مانع‌آفرین ترفند حیله مانیل مایه‌ی رسوایی منوط منوط بودن منوط کردن گی‌لیک ادغام اجتناب‌ناپذیری اجتناب‌ناپذیرانه استرداد
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.