آیکن بنر

بلک فرایدی فست‌دیکشنری - تا ۴۴٪ تخفیف

بلک فرایدی فست‌دیکشنری - تا ۴۴٪ تخفیف

خرید با تخفیف
خرید اشتراک
آخرین به‌روزرسانی:

Slight

slaɪt slaɪt

گذشته‌ی ساده:

slighted

شکل سوم:

slighted

سوم‌شخص مفرد:

slights

وجه وصفی حال:

slighting

شکل جمع:

slights

صفت تفضیلی:

slighter

صفت عالی:

slightest

معنی slight | جمله با slight

adjective B2

اندک، جزئی، کم، خفیف، ناچیز، بی‌اهمیت

link-banner

لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

مشاهده

He felt a slight pain in his shoulder.

او درد خفیفی در شانه‌اش احساس کرد.

The results show a slight difference between the two groups.

نتایج نشان می‌دهد که تفاوت اندکی بین دو گروه وجود دارد.

نمونه‌جمله‌های بیشتر

a slight difference of opinion

اختلاف‌ نظر ناچیز

a slight criticism

انتقاد خفیف

a slight temporary construction

یک ساختمان سست و موقت

a slight fever

تب خفیف

a slight change

تغییر اندک

a slight mistake

اشتباه کم‌اهمیت

adjective

لاغر و ظریف، نحیف، باریک‌اندام

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

هوش مصنوعی فست دیکشنری

His slight frame made him appear younger than he was.

اندام باریک او باعث می‌شد جوان‌تر از سن واقعی‌اش به نظر برسد.

Despite being slight, she could lift the heavy box.

با اینکه نحیف بود، توانست جعبه‌ی سنگین را بلند کند.

نمونه‌جمله‌های بیشتر

a man of slight build

مردی لاغر اندام

a slight girl

دختری ریزه اندام

adjective

سطحی، سبک

The book is slight in content but rich in humor.

کتاب از نظر محتوا سبک است اما سرشار از طنز است.

The conversation was slight and mostly about trivial matters.

گفت‌وگو سطحی بود و بیشتر درباره‌ی مسائل پیش‌پاافتاده بود.

verb - transitive

ناچیز شمردن، تحقیر کردن، کوچک شمردن، بی‌اعتنایی کردن

They slighted our offer.

پیشنهاد ما را ناچیز شمردند.

I felt slighted, so I got up and left early.

چون احساس کم‌محلی می‌کردم زود بلند شدم و رفتم.

نمونه‌جمله‌های بیشتر

to slight one's guests

به مهمانان خود کم‌محلی کردن

those who slighted God's commands ...

آنان که به فرامین خداوند وقعی ننهادند ...

noun countable

بی‌اعتنایی، تحقیر، کوچک شمردن

He took your remark as a slight to his book.

او فکر کرد که منظور شما خوار شمردن کتابش بود.

She felt a slight when they did not invite her to the party.

وقتی او را به مهمانی دعوت نکردند، احساس تحقیر کرد.

پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد slight

  1. noun insult, disrespect
  1. verb offend, insult
    Synonyms:
    insult disrespect ignore neglect disregard reject scorn despise snub overlook omit fail cut shrug off discount disdain slur affront flout scoff cool forget upstage sneeze at brush off pooh-pooh make light of give the cold shoulder to treat with contempt not give time of day give the brush turn deaf ear to chill contemn blink at

Idioms

i haven't the slightest idea

اصلاٌ نمی‌دانم، کوچک‌ترین اطلاعی ندارم، روحم خبردار نیست

in the slightest

ابداً، اصلاً، به‌هیچ‌وجه

لغات هم‌خانواده slight

  • noun
    slight
  • verb - transitive
    slight

سوال‌های رایج slight

گذشته‌ی ساده slight چی میشه؟

گذشته‌ی ساده slight در زبان انگلیسی slighted است.

شکل سوم slight چی میشه؟

شکل سوم slight در زبان انگلیسی slighted است.

شکل جمع slight چی میشه؟

شکل جمع slight در زبان انگلیسی slights است.

وجه وصفی حال slight چی میشه؟

وجه وصفی حال slight در زبان انگلیسی slighting است.

سوم‌شخص مفرد slight چی میشه؟

سوم‌شخص مفرد slight در زبان انگلیسی slights است.

صفت تفضیلی slight چی میشه؟

صفت تفضیلی slight در زبان انگلیسی slighter است.

صفت عالی slight چی میشه؟

صفت عالی slight در زبان انگلیسی slightest است.

ارجاع به لغت slight

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «slight» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ آذر ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/slight

لغات نزدیک slight

پیشنهاد بهبود معانی