گذشتهی ساده:
floutedشکل سوم:
floutedسومشخص مفرد:
floutsوجه وصفی حال:
floutingسرپیچی کردن، زیر پا گذاشتن، نقض کردن، نادیده گرفتن، توجه نکردن
He flouted the conventions of his society.
او رسوم اجتماع خود را زیر پا گذاشت.
You can't flout the laws.
شما نمیتوانید قوانین را نادیده بگیرید.
He flouted my advice.
به پندهای من توجهی نکرد.
مسخره کردن، دست انداختن، مورد تمسخر قرار دادن، استهزا کردن، اهانت کردن، بیاحترامی کردن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The comedian flouted the politician's speech, imitating his gestures and tone.
کمدین با تقلید از حرکات و لحن او، سخنرانی سیاستمدار را مسخره کرد.
His coworkers flouted him after the mistake, making him the butt of jokes.
همکارانش پساز اشتباه او را دست انداختند و او را موضوع شوخیها قرار دادند.
زیر پا گذاشتن قانون، نقض قانون، بیاعتنایی به قانون
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «flout» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/flout