Leaden

ˈledn ˈledn
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله‌ها

adjective
سربی، مانند سرب، سربی‌رنگ، کند

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

همگام سازی در فست دیکشنری
- a leaden box
- جعبه‌ی سربی
- the guard's leaden steps
- گام‌های سنگین و آهسته‌ی پاسدار
- There was a leaden silence in the room.
- سکوت غم‌افزایی اتاق را فرا گرفته بود.
- the leaden sky
- آسمان سرب‌فام
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد leaden

  1. adjective made of lead
    Synonyms:
    lead plumbean plumbic plumbous plumbiferous pewter galena
  1. adjective lead-colored
    Synonyms:
    gray dull heavy gloomy pale depressed listless sluggish spiritless dreary languid downcast ashen inert limp flagging lackadaisical languorous pewter blue-gray lymphatic
  1. adjective heavy
    Synonyms:
    weighty burdensome oppressive ponderous plodding

ارجاع به لغت leaden

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «leaden» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/leaden

لغات نزدیک leaden

پیشنهاد بهبود معانی