آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۰ دی ۱۴۰۴

    Leader

    ˈliːdər ˈliːdə

    شکل جمع:

    leaders

    معنی leader | جمله با leader

    noun countable B1

    رهبر، سرپرست، پیشوا، فرمانده، مدیر، رئیس

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

    مشاهده

    He has always been a follower rather than a leader.

    او همیشه دنباله‌رو بوده است نه پیشوا.

    Leaders must take responsibility for the decisions they make.

    رهبران باید مسئولیت تصمیماتی که می‌گیرند را بر عهده بگیرند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    leader of the majority group

    رهبر گروه اکثریت

    a revolutionary leader

    رهبر انقلابی

    noun countable C1

    پیشتاز، نفر پیشرو، نفر اول، سرآمد

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

    The team struggled to catch up with the leaders in the final minutes of the game.

    تیم در دقایق پایانی بازی برای رسیدن به پیشتازان تلاش زیادی کرد.

    Our company aims to be a leader in renewable energy solutions.

    هدف شرکت ما این است که در ارائه‌ی راهکارهای انرژی تجدیدپذیر، سرآمد باشد.

    noun countable

    انگلیسی بریتانیایی سرمقاله (روزنامه نگاری)

    همچنین می‌توان از leading article استفاده کرد.

    Many readers disagreed with the points made in the leader.

    بسیاری از خوانندگان با نکات مطرح‌شده در سرمقاله موافق نبودند.

    The editor wrote a leader supporting the upcoming election reforms.

    سردبیر، سرمقاله‌ای نوشت که از اصلاحات انتخاباتی آینده حمایت می‌کرد.

    noun countable

    انگلیسی بریتانیایی موسیقی رهبر ارکستر ویولن، نوازنده‌ی اصلی ویولن

    در انگلیسی آمریکایی از concertmaster استفاده می‌شود.

    The leader often plays important solos during performances.

    رهبر ویولن اغلب درطول اجراها قطعات سولوی مهمی می‌نوازد.

    The concertmaster signals the tempo to the rest of the orchestra.

    نوازنده‌ی اصلی، ریتم را به باقی اعضای ارکستر نشان می‌دهد.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد leader

    1. noun person who guides
      Synonyms:
      guide head director manager boss chief commander governor officer principal superintendent captain conductor controller counsellor general pilot pioneer precursor forerunner harbinger herald pacesetter ruler skipper shepherd ringleader rector dean president notable notability dignitary luminary lion mistress exec eminence doyen chieftain
      Antonyms:
      follower
    1. noun a leading contestant
      Synonyms:
      front-runner number one
    1. noun one who directs a musical group
      Synonyms:
      conductor director character dignitary choir leader eminence bandleader lion nabob impresario notability Kappelmeister notable personage orchestra leader big-timer heavyweight maestro somebody manager someone VIP baton big shot stick waver big wheel bigwig muckamuck
      Antonyms:
      follower supporter
    1. noun a professional politician who controls a party or political machine
      Synonyms:
      boss chief
    1. noun an article sold to attract trade
      Synonyms:
      special feature bargain introduction novelty lead

    لغات هم‌خانواده leader

    noun
    lead, leader, leadership
    adjective
    lead, leading
    verb - transitive
    lead

    سوال‌های رایج leader

    معنی leader به فارسی چی می‌شه؟

    کلمه‌ی «Leader» در زبان فارسی به «رهبر» ترجمه می‌شود.

    رهبر به فردی گفته می‌شود که توانایی هدایت، راهنمایی و تأثیرگذاری بر گروه، سازمان یا جامعه را دارد. رهبران معمولاً ویژگی‌هایی چون انگیزه‌بخشی، قدرت تصمیم‌گیری، مسئولیت‌پذیری و مهارت‌های ارتباطی قوی دارند که آن‌ها را قادر می‌سازد تا دیگران را به سوی اهداف مشترک هدایت کنند. نقش رهبر فراتر از مدیریت صرف است و شامل ایجاد چشم‌انداز، الهام‌بخشی و ایجاد تغییرات مثبت می‌باشد.

    در تاریخ و زندگی روزمره، رهبران در حوزه‌های مختلفی از جمله آموزش، کسب‌وکار، ورزش، فرهنگ و اجتماع نقش‌آفرینی می‌کنند. یک رهبر موفق باید بتواند نیازها و مشکلات افراد را درک کند و راه‌حل‌هایی ارائه دهد که باعث پیشرفت و بهبود شرایط شود. توانایی ایجاد اعتماد و همکاری میان اعضای گروه، یکی از شاخص‌های مهم در رهبری مؤثر است.

    رهبران همچنین باید دارای ارزش‌ها و اخلاقیات قوی باشند تا بتوانند نمونه‌ی خوبی برای پیروان خود باشند. صداقت، عدالت، احترام به دیگران و توانایی گوش دادن از ویژگی‌هایی است که اعتمادسازی و حفظ حمایت جمع را تسهیل می‌کند. رهبری بدون این اصول، ممکن است به شکست یا ایجاد اختلاف و نارضایتی بینجامد.

    فرایند رهبری معمولاً با چالش‌ها و فشارهای فراوانی همراه است، زیرا رهبر باید در شرایط پیچیده و گاهی متضاد، تصمیماتی اتخاذ کند که تأثیر گسترده‌ای بر دیگران دارد. آموزش و پرورش مستمر، کسب تجربه و توانایی تطبیق با تغییرات، به رهبران کمک می‌کند تا این چالش‌ها را بهتر مدیریت کنند و موفق باشند.

    مفهوم «Leader» یا رهبر، کلیدی‌ترین عامل در پیشبرد اهداف جمعی و تحقق چشم‌اندازها است. رهبران با ایجاد هماهنگی، انگیزه و جهت‌دهی، نقش حیاتی در موفقیت و توسعه هر گروه یا جامعه ایفا می‌کنند و جایگاه ویژه‌ای در ساختارهای اجتماعی و سازمانی دارند.

    شکل جمع leader چی میشه؟

    شکل جمع leader در زبان انگلیسی leaders است.

    ارجاع به لغت leader

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «leader» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۱ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/leader

    لغات نزدیک leader

    • - leaded
    • - leaden
    • - leader
    • - leaderless
    • - leadership
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    holland shades of something or someone Manichaean tumult motherhood turn down exponential extant extensible extensively gourmet exterritorial extreme weather extremely subterfuge محموله تحریم تحمیل متحمل یحتمل تحقق مهمل منقار نامگذاری مغیلان مقوا تقدم منقش نصیر منجوق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.