Follower

ˈfɑːloʊər ˈfɒləʊə
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    followers

معنی و نمونه‌جمله‌ها

noun countable C2
دنبالگر، پیرو

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در اینستاگرام
- one of Mossadegh's followers
- یکی از پیروان مصدق
- leader and follower
- پیشوا و پیرو
- He was a follower of Shaikh Bahai.
- او از مریدان شیخ بهایی بود.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد follower

  1. noun person who believes or has great interest
    Synonyms:
    supporter fan believer admirer advocate devotee follower partisan zealot member attendant helper client convert worshiper backer patron habitué participant disciple representative adherent addict buff promoter protégé pupil companion satellite imitator apostle vassal cohort sidekick proselyte fancier hanger-on minion freak sectary servant lackey copycat toady sycophant bootlicker stooge parasite votary
    Antonyms:
    leader

لغات هم‌خانواده follower

ارجاع به لغت follower

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «follower» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/follower

لغات نزدیک follower

پیشنهاد بهبود معانی