آیکن بنر

‫تصحیح و ‫تحلیل کامل‬ رایتینگ آیلتس‬ در فست‌دیکشنری

‫تصحیح و ‫تحلیل رایتینگ آیلتس‬ در فست‌دیکشنری

امتحان کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

      Attendant

      əˈtendənt əˈtendənt

      شکل جمع:

      attendants

      معنی attendant | جمله با attendant

      noun countable B1

      کسب‌وکار متصدی، مسئول، سرپرست، همراه

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کسب‌وکار

      مشاهده
      بهبود گرامر با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · رفع خطاهای گرامری و نشانه‌گذاری
      امتحان کن

      The flight attendant calmly instructed passengers on emergency procedures during the unexpected turbulence.

      مسئول پرواز هنگام تلاطم غیرمنتظره، با آرامش مسافران را در مورد روش‌های اضطراری راهنمایی کرد.

      Museum attendants are responsible for ensuring the safety of exhibits and assisting visitors with information.

      متصدیان موزه مسئول تضمین ایمنی نمایشگاه‌ها و کمک به بازدیدکنندگان با اطلاعات هستند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a gas station attendant

      متصدی پمپ‌بنزین

      In many large corporations, a personal attendant manages the executive's schedule and administrative tasks.

      در بسیاری از شرکت‌های بزرگ، یک همراه شخصی برنامه و وظایف اداری مدیر اجرایی را مدیریت می‌کند.

      noun countable C1

      کسب‌وکار ملازم، مواظب، همراه، همراهی‌کننده (‫کسی که شغلش سفر کردن یا زندگی کردن با یک فرد مهم و کمک به اوست‬)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      The monarch's personal attendant was responsible for managing the royal correspondence and scheduling daily appointments.

      ملازم شخصی پادشاه مسئول مدیریت مکاتبات سلطنتی و برنامه‌ریزی قرارهای روزانه بود.

      The role of a personal attendant in ancient civilizations often involved a high degree of trust and discretion, particularly when advising rulers on sensitive matters.

      نقش یک همراه شخصی در تمدن‌های باستان اغلب مستلزم درجه‌ی بالایی از اعتماد و احتیاط بود؛ به‌ویژه هنگام مشاوره به حاکمان در مورد مسائل حساس.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the queen's attendants

      ملازمین ملکه

      noun countable

      ساقدوش، همراه (عروس و داماد)

      The selection of an attendant for a royal wedding typically involves careful consideration of social standing and personal relationship to the principal parties.

      انتخاب ساقدوش برای یک عروسی سلطنتی معمولاً شامل بررسی دقیق جایگاه اجتماعی و رابطه‌ی شخصی با طرفین اصلی است.

      In many cultures, the attendant is not merely a ceremonial figure but also plays a vital role in pre-wedding preparations and post-nuptial celebrations.

      در بسیاری از فرهنگ‌ها، همراه تنها یک شخصیت تشریفاتی نیست؛ بلکه نقش مهمی در آماده‌سازی‌های پیش‌از عروسی و جشن‌های پس‌از ازدواج ایفا می‌کند.

      adjective formal C1

      همراه، توأم با، ناشی از، در پیِ

      The rapid industrialisation of developing nations often brings with it significant environmental degradation and its attendant health risks for local populations.

      صنعتی شدن سریع کشورهای درحال توسعه اغلب تخریب زیست‌محیطی قابل توجه و خطرات بهداشتی توأم با آن را برای جمعیت‌های محلی به همراه دارد.

      Researchers are investigating the psychological impact of chronic stress and the attendant physiological changes observed in long-term studies.

      محققان درحال بررسی تأثیر روان‌شناختی استرس مزمن و تغییرات فیزیولوژیکی در پیِ آن هستند که در مطالعات بلندمدت مشاهده شده است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      atomic energy and its attendant dangers

      انرژی اتمی و خطرهای ناشی از آن

      the attendant nurse

      پرستار مأمور رسیدگی (به بیمار)، پرستار مسئول

      adjective formal

      حاضر، شرکت‌کننده

      Understanding the attendant challenges of climate change requires a comprehensive analysis of both environmental and socioeconomic factors.

      درک چالش‌های حاضر تغییرات اقلیمی نیازمند تحلیل جامع عوامل محیطی و اجتماعی-اقتصادی است.

      The professor elaborated on the attendant difficulties in accurately dating ancient artifacts due to the degradation of organic materials.

      پروفسور در مورد مشکلات حاضر در تاریخ‌گذاری دقیق مصنوعات باستانی به‌دلیل تخریب مواد آلی توضیح داد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The report highlights the attendant benefits of adopting sustainable agricultural practices for long-term food security.

      گزارش بر منافع حاضر ناشی از اتخاذ روش‌های کشاورزی پایدار برای امنیت غذایی بلندمدت تأکید می‌کند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد attendant

      1. adjective being present or related
        Synonyms:
        associated attending accompanying incident concomitant consequent ancillary coincident accessory
        Antonyms:
        absent detached
      1. noun person who serves others
        Synonyms:
        servant helper assistant aide follower companion escort guide nurse secretary custodian domestic usher waitperson lackey understudy auxiliary baby sitter orderly chaperon bird dog alarm clock
        Antonyms:
        manager boss

      Collocations

      lift-attendant

      متصدی آسانسور

      لغات هم‌خانواده attendant

      noun
      attention, attendant, attentiveness
      adjective
      attentive
      verb - transitive
      attend
      adverb
      attentively

      سوال‌های رایج attendant

      شکل جمع attendant چی میشه؟

      شکل جمع attendant در زبان انگلیسی attendants است.

      ارجاع به لغت attendant

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «attendant» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/attendant

      لغات نزدیک attendant

      • - attendance
      • - attendance officer
      • - attendant
      • - attendee
      • - attentat
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت am و pm چیست؟

      تفاوت some و any چیست؟

      تفاوت little و a little چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      ash aspen beech blackthorn cedar cypress elm eucalyptus fir guelder rose hemlock hornbeam horse chestnut juniper maple مغز موتورسیکلت بالگرد فیله‌ی گوساله قصد کمند کشتزار گوش‌خراش مزد معمولا مرتبط مضر مودت موج قضا
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.