آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Nurse

      nɜːrs nɜːs

      گذشته‌ی ساده:

      nursed

      شکل سوم:

      nursed

      سوم‌شخص مفرد:

      nurses

      وجه وصفی حال:

      nursing

      شکل جمع:

      nurses

      معنی nurse | جمله با nurse

      noun countable A2

      پرستار، دایه، پرستار بچه، مادر رضایی، (شخص یا چیز) پرورش دهنده، حامی، پروردگر

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده

      My sister Pari is a nurse.

      خواهر من پری پرستار است.

      noun countable

      (جانور - شناسی) زنبورپرستار (که از نظر جنسی ناکامل بوده کارش نگهداری از نوزادان است)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری
      verb - transitive

      (ازبیمار) پرستاری کردن، به عنوان پرستار کار کردن، تیمار کردن، مروسیدن

      She nurses cancer patients.

      او از بیماران سرطانی پرستاری می‌کند.

      to nurse an injured leg

      از پای آسیب‌دیده مراقبت کردن

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He has been nursing a cold for two weeks.

      او دو هفته است که سرماخوردگی دارد.

      verb - transitive

      کم کم مصرف کردن، با امساک خوردن یا خرج کردن

      He nursed his drink.

      او نوشیدنی خود را کم‌کم نوشید.

      verb - transitive

      در آغوش گرفتن، در برگرفتن

      She nursed her baby tightly in her arm.

      او کودک خود را تنگ در آغوش گرفت.

      verb - transitive verb - intransitive

      (از پستان خود) شیردادن، (از پستان) شیر خوردن

      She has nursed six children.

      او شش بچه را شیر داده است (و بزرگ کرده است).

      The baby nurses several times a day.

      بچه روزی چندین بار از پستان (مادر) شیر می‌خورد.

      verb - transitive

      (در دل یافکر) پروردن، (در سر) پروراندن

      to nurse a grudge

      کینه در دل پروردن

      verb - transitive

      (با دقت) نگهداری کردن، توجه کردن

      verb - transitive

      (از کودک) پرستاری کردن، دایگی کردن

      verb - transitive

      (بچه) بارآوردن، پرورش دادن، (در دامن خود) پروردن

      verb - transitive

      (با بیماری) سرکردن، دست به گریبان بودن، دچار بودن

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد nurse

      1. noun person who tends to sick, cares for someone
        Synonyms:
        registered nurse RN nurse practitioner therapist medic caretaker assistant attendant sitter baby sitter minder practical nurse foster parent wet nurse
      1. verb care for, tend
        Synonyms:
        take care of look after attend see to serve treat support aid minister to nurture foster nourish cultivate promote encourage further advance preserve mother father baby-sit sit watch over keep an eye on watch out for keep alive take charge of tend succor cherish indulge pamper harbor cradle humor keep tabs on medicate immunize vaccinate inoculate irradiate forward
        Antonyms:
        neglect ignore
      1. verb give milk, usually from breast
        Synonyms:
        feed suckle breast-feed give suck nourish lactate wet-nurse bottle-feed nurture cradle dry-nurse

      لغات هم‌خانواده nurse

      noun
      nurse, nursery, nursing
      verb - transitive
      nurse

      سوال‌های رایج nurse

      گذشته‌ی ساده nurse چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده nurse در زبان انگلیسی nursed است.

      شکل سوم nurse چی میشه؟

      شکل سوم nurse در زبان انگلیسی nursed است.

      شکل جمع nurse چی میشه؟

      شکل جمع nurse در زبان انگلیسی nurses است.

      وجه وصفی حال nurse چی میشه؟

      وجه وصفی حال nurse در زبان انگلیسی nursing است.

      سوم‌شخص مفرد nurse چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد nurse در زبان انگلیسی nurses است.

      ارجاع به لغت nurse

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «nurse» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/nurse

      لغات نزدیک nurse

      • - nuptials
      • - nuremberg
      • - nurse
      • - nurse one's pride
      • - nurse practitioner
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.