آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۸ تیر ۱۴۰۳

      Humor

      ˈhjuːmər ˈhjuːmə

      گذشته‌ی ساده:

      humored

      شکل سوم:

      humored

      سوم‌شخص مفرد:

      humors

      وجه وصفی حال:

      humoring

      شکل جمع:

      humors

      توضیحات:

      شکل نوشتاری این لغت در انگلیسی بریتانیایی: humour

      معنی humor | جمله با humor

      noun uncountable B1

      شوخ‌طبعی

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      His humor is contagious.

      شوخ‌طبعی او واگیردار است.

      I appreciate his sense of humor, it always makes me laugh.

      از شوخ‌طبعی او قدردانی می‌کنم، همیشه مرا می‌خنداند.

      noun uncountable

      شوخی، مزاح

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      Humour is powerful; it can make us forget our worries.

      شوخی قدرتمند است؛ می‌تواند باعث شود نگرانی‌هایمان را فراموش کنیم.

      Humor is essential for maintaining a positive outlook on life.

      مزاح برای حفظ نگرش مثبت به زندگی ضروری است.

      noun countable uncountable formal C2

      خُلق

      He was in excellent humor.

      خلق او عالی بود (خیلی سرحال بود).

      He is an agreeable person and has pleasant humour.

      او آدم متواضعی است و خلق خوبی دارد.

      verb - transitive

      به دلخواه ... رفتار کردن

      Let's humor him today because he is not feeling well.

      بیایید امروز به دلخواه او رفتار کنیم، چون حالش خوب نیست.

      She always tried to humor her boss.

      همیشه سعی می‌کرد به دلخواه رئیسش رفتار کند.

      verb - transitive

      خود را با ... وفق دادن

      I try humor myself to the changes happening around me.

      سعی می‌کنم خودم را با تغییراتی که در اطرافم اتفاق می‌افتد، وفق دهم.

      It's important to humor in the meaning of to different cultures when traveling abroad.

      هنگام سفر به خارج از کشور، وفق دادن با فرهنگ‌های مختلف مهم است.

      noun

      حال (حالت ذهنی اغلب موقتی)

      Despite the chaos, his humor remained calm.

      علی‌رغم هرج‌ومرج، حال او آرام باقی ماند.

      She was in no humor to listen.

      حالی برای گوش دادن نداشت.

      noun

      پزشکی قدیمی خلط (در جمع) اخلاط

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی پزشکی

      مشاهده

      According to ancient theory, a person's temperament was influenced by their dominant humor.

      براساس نظریه‌ی باستانی، خلق‌وخوی افراد تحت‌تأثیر خلط غالب آن‌ها بود.

      According to medieval physiology, the balance of humor in one's body affected their overall well-being and disposition.

      طبق فیزیولوژی قرون وسطی، تعادل خلط در بدن فرد بر سلامتی و خوشی و خلق‌وخوی کلی آن شخص تأثیر می‌گذارد.

      noun

      هوس، تمایل آنی

      They were the victims of their commander's strange humors.

      آن‌ها قربانیان هوس‌های عجیب‌وغریب فرمانده خود بودند.

      She was known for her quirky humor, always surprising others with her spontaneous acts.

      او به خاطر هوس عجیبش معروف بود و همیشه با اعمال آنی‌اش دیگران را غافل‌گیر می‌کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد humor

      1. noun comedy, funniness
        Synonyms:
        fun funniness amusement joke jest wit happiness gaiety joking kidding lightness levity playfulness high spirits facetiousness jocularity pleasantry wittiness banter jesting jocoseness drollery whimsy witticism comicality badinage comicalness flippancy raillery farce gag clowning buffoonery tomfoolery wisecrack
        Antonyms:
        seriousness sadness unhappiness depression tragedy drama
      1. noun mood, temperament
        Synonyms:
        temper disposition nature character mind frame of mind spirits tone bent bias vein temperament makeup personality fancy notion conceit caprice whim quirk propensity strain individuality individualism bee vagary

      Collocations

      cardinal humors

      چهار خلط، اخلاط اربعه، چهارگش

      Idioms

      out of humor

      اوقات تلخ، (موقتی) بدخلق، برزخ، بیدل و دماغ، ناشوخ

      سوال‌های رایج humor

      گذشته‌ی ساده humor چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده humor در زبان انگلیسی humored است.

      شکل سوم humor چی میشه؟

      شکل سوم humor در زبان انگلیسی humored است.

      شکل جمع humor چی میشه؟

      شکل جمع humor در زبان انگلیسی humors است.

      وجه وصفی حال humor چی میشه؟

      وجه وصفی حال humor در زبان انگلیسی humoring است.

      سوم‌شخص مفرد humor چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد humor در زبان انگلیسی humors است.

      ارجاع به لغت humor

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «humor» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/humor

      لغات نزدیک humor

      • - humnanist
      • - humongous
      • - humor
      • - humoral
      • - humored
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      expense poop far-reaching fav east etc. etymology ever every everything first and foremost fit up flatterer fluorescent forever and ever (or forever and a day) دختر دایی در اختیار داشتن در بین در حال مرگ در حال کار در خانه در خصوص در راستای در ظاهر در چه مورد رانندگی کردن زبان‌پریشی پیش‌دانشگاهی پیش‌غذا پیش پا افتاده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.