سبکی، کموزنی
She was impressed by the lightness of the fabric.
او از سبک بودن پارچه شگفتزده شد.
I like the lightness of this chair compared to the old one.
من سبکی این صندلی را نسبت به صندلی قدیمی دوست دارم.
درخشانی، درخشندگی، روشنی، روشنایی
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The lightness of the candle flame created a warm atmosphere.
روشنایی شعلهی شمع، فضایی گرم ایجاد کرد.
I prefer curtains that allow the lightness of the room to come through.
من پردههایی را ترجیح میدهم که روشنی اتاق را به داخل منتقل کنند.
جدی نبودن، بیخیالی، بیعلاقگی، سهلانگاری، سبکسری، بیفکری، سرخوشی، بیتوجهی
His lightness annoyed his more serious colleagues.
سبکسری او، همکاران جدیترش را ناراحت کرد.
She was criticized for the lightness of her approach to important matters.
او بهخاطر سهلانگاری در برخورد با مسائل مهم مورد انتقاد قرار گرفت.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «lightness» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/lightness