درخشندگی، درخشش، تابناکی، روشنی، روشنایی، فروغ
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کاربردی فوق متوسط
The stars were losing their brightness.
ستارگان درخشش خود را از دست میدادند.
The brightness of the sun can be harmful to your eyes without sunglasses.
روشنایی خورشید بدون عینک آفتابی، میتواند برای چشمها مضر باشد.
شدت رنگ
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
Designers often use brightness to create a cheerful atmosphere in a room.
طراحان اغلب از شدت رنگها برای ایجاد فضایی شاد در اتاق استفاده میکنند.
He adjusted the brightness of the image to make the colors more vivid.
او شدت رنگ تصویر را تنظیم کرد تا رنگها زندهتر شوند.
شادابی، نشاط، خوشحالی، روشنبینی، سرزندگی
Her brightness made everyone feel more positive.
نشاط او باعث شد همه احساس بهتری داشته باشند.
Children’s faces were full of brightness and excitement at the party.
چهرهی کودکان در مهمانی پر از سرزندگی و هیجان بود.
هوش، ذکاوت، تیزهوشی، باهوشی، نبوغ
The child’s brightness suggested a promising academic future.
باهوشی کودک نشان میداد آیندهی تحصیلی امیدوارکنندهای دارد.
She showed remarkable brightness in solving complex problems.
او نبوغ قابل توجهی در حل مسائل پیچیده نشان داد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «brightness» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/brightness