آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ آذر ۱۴۰۲

      Shine

      ʃaɪn ʃaɪn

      گذشته‌ی ساده:

      shone

      شکل سوم:

      shone

      سوم‌شخص مفرد:

      shines

      وجه وصفی حال:

      shining

      معنی shine | جمله با shine

      verb - transitive verb - intransitive B1

      تابیدن، درخشیدن، نور افشاندن، براق کردن، روشن شدن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      He shined his torch into the cave.

      نور مشعلش را توی غار انداخت.

      the shine of Rustam's sword

      برق شمشیر رستم

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Pari cleaned the glasses until they started to shine.

      پری شیشه‌ها را آن‌قدر پاک کرد که برق می‌زدند.

      The floor of the hallway was clean and shining.

      کف راهرو تمیز و براق بود.

      The polished surface shone in the sun.

      سطح جلاخورده در آفتاب برق می‌زد.

      The sun shines.

      خورشید می‌درخشد.

      He shined his flashlight on my face.

      نور چراغ‌قوه‌ی خود را به صورتم انداخت.

      He shone far more than the other participants.

      او خیلی بیشتر از سایر شرکت‌کنندگان جلوه کرد.

      His honesty shines through.

      درستکاری از او می‌بارد.

      Love was shining from her young face.

      عشق در چهره‌ی جوان او نمودار بود.

      He is a good student but it is in sports that he really shines.

      او شاگرد خوبی است؛ ولی در ورزش است که واقعاً می‌درخشد.

      His talents enabled him to shine at dinner parties.

      استعدادهای او موجب می‌شد که در مهمانی‌های شام بدرخشد.

      As he talked, his eyes began to shine.

      حرف که می‌زد چشمانش شروع می‌کردند به درخشیدن.

      There is a light shining in their bedroom.

      چراغی در اتاق خواب آنان نور می‌دهد.

      noun countable

      روشنی، فروغ، تابش، درخشش، آفتاب

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      The shine of the lantern signaled the sentries' approach.

      نور فانوس حاکی از نزدیک شدن قراول‌ها بود.

      We will go come rain or shine.

      چه هوا بارانی باشد چه آفتابی خواهیم رفت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Ferdowsi's poetry has kept its shine for more than a thousand years.

      شعر فردوسی بیش از هزار سال است که جلوه‌های خود را حفظ کرده است.

      the shine of the setting sun

      درخشش خورشید در حال افول

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد shine

      1. noun brightness; polish
        Synonyms:
        light brightness gleam luster radiance gloss sheen glare sparkle glint shimmer flash glaze rub lambency polish glitz patina show
        Antonyms:
        darkness dullness
      1. verb give off or reflect light
        Synonyms:
        gleam glow glitter sparkle flash glimmer radiate emit light beam flare blaze burn twinkle flicker illuminate glare dazzle irradiate luminesce scintillate illumine glisten blink bedazzle mirror deflect give light incandesce
        Antonyms:
        dull
      1. verb polish, burnish
        Synonyms:
        rub buff glaze gloss sleek finish wax brush scour burnish buff up furbish give a sheen make brilliant put a gloss on put a finish on glance
        Antonyms:
        dull

      Phrasal verbs

      shine up to

      (امریکا - عامیانه) خود‌شیرینی کردن، چاپلوسی کردن، شیره‌مالی کردن

      Idioms

      take a shine to someone

      از کسی خوش آمدن، (به کسی) علاقه‌مند شدن

      لغات هم‌خانواده shine

      noun
      shine, shininess
      adjective
      shiny
      verb - transitive
      shine, outshine

      سوال‌های رایج shine

      گذشته‌ی ساده shine چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده shine در زبان انگلیسی shone است.

      شکل سوم shine چی میشه؟

      شکل سوم shine در زبان انگلیسی shone است.

      وجه وصفی حال shine چی میشه؟

      وجه وصفی حال shine در زبان انگلیسی shining است.

      سوم‌شخص مفرد shine چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد shine در زبان انگلیسی shines است.

      ارجاع به لغت shine

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «shine» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/shine

      لغات نزدیک shine

      • - shindig
      • - shindy
      • - shine
      • - shine up to
      • - shined
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      live up lmk long-range lots lounger lovey lubricant lucre IYKYK everybody exactly excellence excellent excitatory existing پیش‌بند پیوستن تکرار عالما عامدا عشره جک موتورسیکلت حرمت حیرت‌زده حقه زدن خدایا خصیصه کاخ دانمارکی دانه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.