آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۷ آبان ۱۴۰۴

      Glitter

      ˈɡlɪt̬ər ˈɡlɪtə

      گذشته‌ی ساده:

      glittered

      شکل سوم:

      glittered

      سوم‌شخص مفرد:

      glitters

      وجه وصفی حال:

      glittering

      معنی glitter | جمله با glitter

      verb - intransitive

      درخشیدن، تلألو داشتن، سوسو زدن

      The gold ring glittered as he turned it in his hand.

      حلقه‌ی طلایی وقتی در دستش چرخید، می‌درخشید.

      Stars glittered in the clear night sky.

      ستارگان در آسمان صاف شب، سوسو می‌زدند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      glittering gold coins

      سکه‌های طلای پرتلألو

      verb - intransitive

      ادبی درخشیدن (چشم‌ها به‌دلیل احساسات قوی)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      Her eyes glittered with excitement.

      چشمانش از هیجان می‌درخشیدند.

      Her eyes glittered with joy when she saw the gift.

      وقتی هدیه را دید، چشمانش از شادی می‌درخشیدند.

      noun uncountable

      زرق‌وبرق (ناشی از ثروت و اشخاص مشهور)

      She wanted to experience the glitter of high society.

      او می‌خواست زرق‌وبرق جامعه‌ی مرفه را تجربه کند.

      The party was full of the glitter of celebrities and luxury.

      مهمانی، پر از زرق‌وبرق سلبریتی‌ها و تجملات بود.

      noun uncountable

      تابش، تلألو، درخشندگی، درخشش

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      There was a glitter of diamonds on the crown.

      درخشش الماس‌ها روی تاج دیده می‌شد.

      A glitter of lights shone through the festival decorations.

      تلألو چراغ‌ها از میان تزیینات جشن می‌درخشید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the glitter of gold

      تلألو طلا

      noun uncountable

      اکلیل

      The teacher gave each student some glitter to decorate their drawings.

      معلم به هر دانش‌آموز مقداری اکلیل داد تا نقاشی‌هایشان را تزئین کنند.

      His costume was covered in glitter.

      لباس او پوشیده از اکلیل بود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد glitter

      1. noun brilliance, sparkle
        Synonyms:
        shine brightness gleam luster glare flash sparkle radiance show shimmer glint twinkle beam sheen splendor display glister scintillation glamour showiness pageantry gaudiness coruscation tinsel zap
        Antonyms:
        dullness
      1. verb sparkle
        Synonyms:
        shine gleam glow flash glimmer glisten twinkle glint shimmer scintillate glance glister glare coruscate

      ارجاع به لغت glitter

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «glitter» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/glitter

      لغات نزدیک glitter

      • - glister
      • - glitch
      • - glitter
      • - glitterati
      • - glittering career
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hibernation high-grade hideout map heter- herding herbal tea hammer away at brake help out helminthology heartiness hear (something) on the grapevine havoc have to تجدید حیات مورب تکاپو کردن عیب ماهور داروخانه کوست یک میلیون بورانی پیدا پدیده براق بید انتها اساس
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.