نشان دادن
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کاربردی فوق متوسط
show me your tickets!
بلیطهای خود را به من نشان بدهید!
This picture shows him swimming.
این عکس او را درحال شنا کردن نشان میدهد.
نشان دادن (عدد یا اندازهی چیزی)
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
A clock shows the time.
ساعت زمان را نشان میدهد.
The gauge on the dashboard shows that the fuel tank is almost empty.
نشانگر روی داشبورد نشان میدهد که باک سوخت تقریباً خالی است.
آموزش دادن، توضیح دادن، یاد دادن، راهنمایی کردن، نشان دادن
Show me how to use this computer.
به من یاد بده که این کامپیوتر را چگونه باید بهکار برد.
The manual contains diagrams that show how to assemble the furniture.
دفترچهی راهنما شامل نمودارهایی است که نشان میدهد چگونه مبلمان را مونتاژ کنیم.
ثابت کردن، نشان دادن، آشکار کردن، معلوم کردن، روشن کردن، نمایان ساختن، اثبات کردن
This goes to show that the local government was corrupt.
این نشان میدهد که دولت محلی فاسد بود.
Aghdas showed herself to be dishonest.
اقدس نشان داد که امانتدار نیست.
She showed herself to be reliable.
او نشان داد که قابلاعتماد است.
This letter shows Hassan's claims to be false.
این نامه دروغ بودن ادعاهای حسن را ثابت میکند.
This new book shows that Parvin Etessami was a great poet.
این کتاب جدید نشان میدهد که پروین اعتصامی شاعری بزرگ بود.
These phenomena show the existence of a single God.
این پدیدهها وجود خدایی یگانه را ثابت میکند.
to show that something is right
صحت چیزی را اثبات کردن
نشان دادن، ابراز کردن، بروز دادن، اظهار کردن، نمایان ساختن (احساس یا فکر)
Their fear showed through their behaviour.
ترس آنها از رفتارشان پیدا بود.
The condemned showed no sign of remorse.
محکوم نشانی از ندامت بروز نداد.
Her surprize showed.
تعجب او عیان بود.
Those soldiers' faces showed nothing but despair.
چهرهی آن سربازان حاکی از چیزی جز نومیدی نبود.
معلوم شدن، مشخص شدن، نمایان شدن، دیده شدن، آشکار شدن
Once again, the sun showed.
خورشید بار دیگر پدیدار شد.
No matter how tired he feels, he never lets it show at work.
مهم نیست چقدر خسته باشد، هرگز اجازه نمیدهد این موضوع در محل کار مشخص شود.
a flaw that hardly shows
عیبی که کم توی چشم میخورد
معلوم شدن شکم، شکم پیدا کردن (مشخص شدن حاملگی)
Her mother noticed she was showing before anyone else did.
قبلاز دیگران، مادرش متوجه شد که شکمش پیدا شده است.
Although I’m not showing yet, I can feel the baby moving inside me.
هرچند هنوز شکمم مشخص نشده است، اما حرکت بچه را درون خودم حس میکنم.
نمایش گذاشتن (آثار هنری)
Her paintings are being shown at the Negarestan.
نقاشیهای او را در نگارستان به نمایش گذاشتهاند.
Young designers often struggle to find places to show their work.
طراحان جوان اغلب برای یافتن مکانهایی که بتوانند آثارشان را نشان دهند، دچار مشکل میشوند.
پخش کردن، نمایش دادن، روی پرده رفتن، روی آنتن رفتن (فیلم یا برنامه)
The new film will be shown tomorrow.
فیلم جدید، فردا نمایش داده خواهد شد.
The series has been shown on several international networks.
این سریال در چند شبکهی بینالمللی پخش شده است.
انگلیسی آمریکایی آمدن، رسیدن، حاضر شدن
همچنین میتوان از show up استفاده کرد.
I waited for her but she never showed.
منتظر او شدم؛ ولی او هرگز پیدایش نشد.
Lilly showed herself briefly at the party.
لیلی برای زمان کوتاهی در مهمانی ظاهر شد.
راهنمایی کردن، هدایت کردن، همراهی کردن، نشان دادن مسیر
At the theater, a young man showed us to our seats.
در تئاتر مرد جوانی ما را به طرف صندلیهایمان راهنمایی کرد.
Please show this gentleman out.
لطفاً این آقا را به خارج راهنمایی کنید.
An experienced guide showed us around Kerman.
راهنمای باتجربهای کرمان را به ما نشان داد.
پیدا شدن، معلوم شدن، نمایان شدن، آشکار شدن (چیزی که قصد پنهان کردنش را داشتیم)
Does that stain still show?
آیا آن لکه هنوز هم پیداست؟
Faty's slip was showing under her skirt.
زیردامنی فاطی از زیر دامنش پیدا بود.
White cloth shows dirt.
پارچهی سفید چرکتاب است.
نشان دادن، اشاره کردن
Can you show me which shirt you prefer?
میتوانی نشانم دهی کدام پیراهن را ترجیح میدهی؟
He showed me the exact spot where he had fallen.
دقیقاً جایی که افتاده بود را به من نشان داد.
انگلیسی آمریکایی ورزش در بین سه نفر برتر قرار گرفتن (در مسابقهی اسبها)
در انگلیسی بریتانیایی از place استفاده میشود.
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی ورزش
The jockey’s strategy helped the horse show despite a slow start.
استراتژی سوارکار باعث شد که اسب، باوجود شروع کند، مقام سوم را کسب کند.
Only the fastest horses can show in such a competitive race.
تنها سریعترین اسبها میتوانند در چنین مسابقهی رقابتیای، در بین سه نفر برتر قرار بگیرند.
سینما و تئاتر نمایش، برنامه، شو
The children enjoyed the magic show at the festival.
بچهها از نمایش شعبدهبازی در جشنواره لذت بردند.
The radio station airs a live talk show every morning.
این ایستگاه رادیویی هر صبح، برنامهی گفتوگوی زندهای پخش میکند.
one of the most successful shows in the New York theater
یکی از موفقترین نمایشهای تئاتر نیویورک
a musical show
نمایش موزیکال
a T.V. show
نمایش تلویزیونی
a long, boring show
نمایش طولانی و خستهکننده
an agricultural show
نمایشگاه کشاورزی
نمایشگاه
The art school held a student show to present their end-of-year projects.
مدرسهی هنر، نمایشگاهی برای ارائهی پروژههای پایان سال دانشجویان برگزار کرد.
A car show is being organized downtown to exhibit new models.
نمایشگاه اتومبیل در مرکز شهر برگزار میشود تا مدلهای جدید را به نمایش بگذارد.
a flower show
نمایشگاه گل
نمایش، جلوه، نمود، ابراز، تجلی
Her calm reaction was a show of confidence during the stressful meeting.
واکنش آرام او در جلسهی پرتنش، جلوهای از اعتمادبهنفس بود.
The parade was a show of strength by the armed forces.
رژه، جلوهی قدرت نیروهای مسلح بود.
a show of sympathy
ابراز همدردی
a show of his sincere love
تجلی عشق صادقانهی او
تظاهر، نمایش ظاهری
His threats were only a show.
تهدیدهای او فقط ظاهری بود.
They are too fond of show.
خیلی اهل پز دادن هستند.
a show of friendship
تظاهر به دوستی
کار، امر، مدیریت، رهبری، کنترل، سرپرستی
At this office she runs the whole show.
در این اداره او همهکاره است.
This is your show, not mine.
این کار تو است نه من.
let's get this show moving!
بیایید کار را شروع کنیم!
پزشکی نمایش خونی (ترشح خونی هنگام زایمان)
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی پزشکی
After seeing the bloody show, they went to the hospital immediately.
پساز مشاهدهی نمایش خونی، فوراً به بیمارستان رفتند.
The doctor explained that the bloody show signals the cervix is starting to dilate.
پزشک توضیح داد که نمایش خونی نشان میدهد که دهانهی رحم شروع به باز شدن کرده است.
به داخل (یا خارج از محلی) راهنمایی کردن
پز دادن، فخر فروختن، جولان دادن
جلب توجه کردن، نمایش دادن، خودنمایی کردن، در معرض دید دیگران قرار دادن، به رخ کشیدن
ماهیت کسی را نشان دادن، آشکار کردن کسی، فاش کردن
رسیدن، حاضر شدن، حضور یافتن، سروکلهی کسی پیدا شدن
خجالت دادن، شرمسار کردن، شرمنده کردن، خجالتزده کردن
آشکار کردن، نمایان کردن، فاش کردن، مشخص کردن
(رأی دادن) بلند کردن دست، دست بالا کردن
به منظور تظاهر، برای نمایش
شورنمایی کردن برای چیزی، ذوق و شوق نشان دادن برای چیزی، اشتیاق نشان دادن
feel (or have or show, or express) interest in something (or someone)
نسبت به چیزی (یا کسی) احساس علاقه کردن (یا علاقه داشتن یا نشان دادن یا بیان کردن)
ترحم کردن، رحم نشان دادن
نارضایتی خود را نشان دادن / مخالفت خود را نشان دادن
رشد نشان دادن
نشان دادن بهبود/پیشرفت
افزایش نشان دادن
ابتکار عمل نشان دادن
افزایش نشان دادن
نمایش خوب کامپیوتری
نمایش وحدت
بهبود بخشیدن/اصلاح کردن/تقویت کردن نمایش خود
نمایش بین فردی
تسلط بر نمایش جدید
کاهش نشان دادن
روند صعودی داشتن
کاهش نشان دادن
روند نزولی داشتن/نشان دادن
نمایش دادن یک نمایشگاه
(انگلیس - عامیانه) احسنت!، معرکه!، مرحبا!
اثبات کردن، (بهطور مجابکننده) نشان دادن
put (or get) the show on the road
(عامیانه) دست به کار شدن، کار را آغاز کردن
show (somebody) a clean pair of heel
(عامیانه) فرار کردن (از گیر کسی)، زدن به چاک
(انگلیسی - عامیانه) از بستر خواب برخاستن
کسی را بیرون کردن (از اتاق یا خانه و غیره)، عذر کسی را خواستن
کسی را (دریافتن راه یا آدرس) راهنمایی کردن
ترس از خود نشان دادن، متزلزل شدن
ترس از خود بروز دادن، بزدلی خود را ظاهر کردن
(انگلیس - عامیانه) ترس از خود نشان دادن
(انگلیس - عامیانه) علاقه نشان دادن، خود را علاقهمند نشان دادن
(امریکا - عامیانه) شانس موفقیت و غیره داشتن، امید کامیابی داشتن
(در نمایش و غیره - سایر بازیگران را) تحتالشعاع قرار دادن
(بهویژه در تئاتر) خود را مرکز توجه تماشاچیان کردن، دیگر بازیگران را تحتالشعاع قرار دادن
(باوجود مشکلات و غیره) کار را باید ادامه داد
با سیلی صورت خود را سرخ نگه داشتن، خلاف احساس خود وانمود کردن، خم به ابرو نیاوردن
ماهیت (یا طینت یا نهاد) خود را آشکار کردن
کسی را (از جایی) بیرون کردن، مرخص کردن
fly (or show or wave) the flag
(با به احتراز در آوردن پرچم) حمایت خود را ابراز داشتن
1- (بازی ورق) دست خود را رو کردن 2- منظور خود را آشکار کردن
show one's (or clean pair of) heels
پا به فرار گذاشتن، فلنگ را بستن
دندان قروچه رفتن، تهدید کردن، نیش نشان دادن
گذشتهی ساده show در زبان انگلیسی showed است.
شکل سوم show در زبان انگلیسی shown است.
شکل جمع show در زبان انگلیسی shows است.
وجه وصفی حال show در زبان انگلیسی showing است.
سومشخص مفرد show در زبان انگلیسی shows است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «show» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۲ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/show