Emerge

ɪˈmɜrːdʒ ɪˈmɜːdʒ
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    emerged
  • شکل سوم:

    emerged
  • سوم‌شخص مفرد:

    emerges
  • وجه وصفی حال:

    emerging

معنی و نمونه‌جمله‌ها

verb - intransitive B2
پدیدار شدن، بیرون آمدن، نمایان شدن، به‌وجود آمدن، هستی یافتن link-banner

لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه‌ی ضروری

مشاهده

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

هوش مصنوعی فست دیکشنری
- when land first emerged from the sea.
- وقتی که برای اولین‌بار خشکی از دریا بیرون آمد.
- the road emerging from the park.
- راهی که از میان پارک به چشم می‌خورد.
- it emerges that her past has not been so bright.
- چنین به‌نظر می‌رسد که گذشته‌ی او چندان درخشان نبوده است.
- the youngest runner emerged as the ultimate winner.
- جوان‌ترین دونده به‌عنوان برنده‌ی نهایی سربرافراشت.
- the ancestors from which vertebrates emerged.
- نیاکانی که مهره‌داران از آنان به‌وجود آمده‌اند.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد emerge

  1. verb come out, arise
    Synonyms:
    appear arise turn up show develop materialize surface come up emerge originate issue proceed spring up become apparent become visible come into view come to light arrive emanate derive become known rise flow transpire come forth crop up loom stem make appearance come on the scene dawn gush egress spurt spring steam
    Antonyms:
    disappear go away leave fade

لغات هم‌خانواده emerge

  • verb - intransitive
    emerge

ارجاع به لغت emerge

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «emerge» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/emerge

لغات نزدیک emerge

پیشنهاد بهبود معانی