گذشتهی ساده:
came to lightسومشخص مفرد:
comes to lightوجه وصفی حال:
coming to lightآشکار شدن، افشا شدن، فاش شدن، نمایان شدن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
New evidence came to light that completely changed the jury's perspective on the case.
شواهد جدیدی فاش شد که دیدگاه هیئتمنصفه را در مورد پرونده کاملاً تغییر داد.
The historical significance of the newly discovered manuscript will undoubtedly come to light as scholars begin their detailed analysis.
اهمیت تاریخی دستنوشتهی تازهکشفشده بدون شک با شروع تحلیل دقیق محققان نمایان خواهد شد.
The complex interplay of economic and social factors often only comes to light through extensive longitudinal studies.
تعامل پیچیدهی عوامل اقتصادی و اجتماعی اغلب تنها ازطریق مطالعات طولی گسترده آشکار میشود.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «come to light» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۶ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/come-to-light