همچنین میتوان از درهمریخته بهجای بههمریخته استفاده کرد.
عامیانه messy, confused, scruffy, mussy, disorganized, chaotic, grubby, unsettled, haywire, unkempt, tumbled, thrown into disarray
messy
confused
scruffy
mussy
disorganized
chaotic
grubby
unsettled
haywire
unkempt
tumbled
thrown into disarray
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
نمیتوانم کلیدهایم را در این اتاق بههمریخته پیدا کنم.
I can’t find my keys in this messy room.
وقتی همه شروع به بحث کردند، اوضاع بسیار بههمریخته شد.
The situation became very confused when everyone started arguing.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «بههمریخته» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/بههمریخته