تأیید، رضایت
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کاربردی پیشرفته
The bride's mother looked with approval at the bridegroom.
مادر عروس با رضایت به داماد نگاه کرد.
The father of the bride would not give his approval.
پدر عروس رضایت نمیداد.
تأیید، موافقت، اجازه (رسمی)
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
Yesterday, the Parliament declared its approval.
دیروز مجلس شورا موافقت خود را اعلام کرد.
The company is waiting for regulatory approval before launching the new product.
شرکت، منتظر اخذ تأییدیهی نهادهای نظارتی پیشاز عرضهی محصول جدید است.
a written approval
موافقت کتبی
(در مورد کالا) مهر تضمین، مهر تأیید
(در مورد فروشگاهها) پسدادنی، پس آوردنی
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «approval» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/approval