فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Approval

əˈpruːvl əˈpruːvl
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    approvals

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • noun countable B2
    تصویب، موافقت، نظر موافق، مساعد، پسند، موافقت رسمی، رضایت، تایید، تجویز
    • - a written approval
    • - موافقت کتبی
    • - Yesterday, the Parliament declared its approval.
    • - دیروز مجلس شورا موافقت خود را اعلام کرد.
    • - The bride's mother looked with approval at the bridegroom.
    • - مادر عروس با رضایت به داماد نگاه کرد.
    • - The father of the bride would not give his approval.
    • - پدر عروس رضایت نمی‌داد.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد approval

  1. noun authorization
    Synonyms: acquiescence, assent, bells, blessing, compliance, concurrence, confirmation, consent, countenance, endorsement, go-ahead, green light, leave, license, mandate, okay, permission, ratification, recommendation, sanction, support, the nod, validation
    Antonyms: disapproval, opposition, refusal, rejection
  2. noun good opinion
    Synonyms: acclaim, admiration, applause, appreciation, approbation, commendation, esteem, favor, liking, pat on the back, pat on the head, PR, praise, puff, pumping up, regard, respect, strokes, stroking, wow
    Antonyms: disapproval, disfavor, dislike, hatred

Collocations

  • seal of approval

    (در مورد کالا) مهر تضمین، مهر تأیید

Idioms

  • on approval

    (در مورد فروشگاه‌ها) پس‌دادنی، پس‌ آوردنی

لغات هم‌خانواده approval

ارجاع به لغت approval

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «approval» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/approval

لغات نزدیک approval

پیشنهاد بهبود معانی