آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Acclaim

      əˈkleɪm əˈkleɪm

      گذشته‌ی ساده:

      acclaimed

      شکل سوم:

      acclaimed

      سوم‌شخص مفرد:

      acclaims

      وجه وصفی حال:

      acclaiming

      شکل جمع:

      acclaims

      معنی acclaim | جمله با acclaim

      noun verb - transitive

      تحسین، ادعا کردن، آفرین گفتن، اعلام کردن، جارکشیدن، ندا دادن، هلهله یا فریاد کردن کف زدن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      He was acclaimed for his poems.

      برای اشعارش مورد تحسین قرار گرفت.

      His book was widely acclaimed by critics.

      منتقدین از کتاب او بسیار تعریف کردند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      They acclaimed him president.

      با درود و شادباش، رئیس‌جمهوری او را اعلام کردند.

      The book deserves the acclaim it has received.

      تعریف‌های تحسین‌آمیزی که از آن کتاب شده، بجا است.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد acclaim

      1. noun expression of approval
        Synonyms:
        praise applause recognition honor acclamation approbation commendation celebration cheering kudos plaudits acknowledgment rave exaltation clapping pat on the back strokes stroking puff pr pumping up pat on the head eulogizing
        Antonyms:
        disapproval criticism jeering beratement vituperation
      1. verb give approval
        Synonyms:
        approve praise recommend cheer applaud commend honor celebrate boost extol hail laud salute clap compliment rave push root hand it to puff up give kudos eulogize exalt hear it for blow horn give a bouquet give a posy stroke
        Antonyms:
        disapprove censure denounce dishonor damn berate vituperate

      سوال‌های رایج acclaim

      گذشته‌ی ساده acclaim چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده acclaim در زبان انگلیسی acclaimed است.

      شکل سوم acclaim چی میشه؟

      شکل سوم acclaim در زبان انگلیسی acclaimed است.

      شکل جمع acclaim چی میشه؟

      شکل جمع acclaim در زبان انگلیسی acclaims است.

      وجه وصفی حال acclaim چی میشه؟

      وجه وصفی حال acclaim در زبان انگلیسی acclaiming است.

      سوم‌شخص مفرد acclaim چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد acclaim در زبان انگلیسی acclaims است.

      ارجاع به لغت acclaim

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «acclaim» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/acclaim

      لغات نزدیک acclaim

      • - accipiter
      • - accipitrine
      • - acclaim
      • - acclamation
      • - acclimatation
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      unobtainable unexplored wilderness unexpected outcome undernourished undeniable tulsa tsunami loyalty himself hit home hit the jackpot hold onto homie honesty is the best policy honeybunch چوب مسگر متلک تمرهندی خودفروشی کردن در کونی کوزه یکتا یک ششم یخچال‌فریزر گوزن شمالی گنده گل‌فروش گرما گرانول
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.