امکانات گرامرلی و هوش مصنوعی (AI) برای متون فارسی و انگلیسی

Disapproval

ˌdɪsəˈpruːvl ˌdɪsəˈpruːvl
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    disapprovals

معنی و نمونه‌جمله‌ها

noun uncountable C1
عدم‌تایید، مخالفت، رد، عدم‌تصویب، ناخشنودی، نارضایتی، مردودشناسی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در ایکس
- He expressed his disapproval of the way I dress.
- او ناخشنودی خود را از طرز لباس پوشیدن من ابراز کرد.
- Her father's disapproval of her relationship caused tension within the family.
- نارضایتی پدرش از از رابطه‌ی او منجر به تنش در خانواده شد.
- Old man stared at him in solemn disapproval
- پیرمرد با مخالفت جدی به او خیره شد.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد disapproval

  1. noun condemnation
    Synonyms:
    disapproval displeasure dislike censure criticism reproach objection discontent dissatisfaction blame denunciation reproof disfavor condemnation boycott black list thumbs down boo hiss deprecation disparagement castigation opprobrium stricture blackball zing catcall vitriol slap on wrist ostracism call down brickbat nix
    Antonyms:
    approval agreement endorsement sanction

ارجاع به لغت disapproval

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «disapproval» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ اسفند ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/disapproval

لغات نزدیک disapproval

پیشنهاد بهبود معانی