آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲۶ فروردین ۱۴۰۴

    Zing

    zɪŋ zɪŋ

    گذشته‌ی ساده:

    zinged

    شکل سوم:

    zinged

    سوم‌شخص مفرد:

    zings

    وجه وصفی حال:

    zinging

    معنی zing | جمله با zing

    noun uncountable informal

    شوق، شور، نشاط، هیجان، انرژی، سرزندگی، طراوت، جذابیت، گیرایی

    The article lacked zing and failed to capture the readers' interest.

    مقاله فاقد طراوت بود و نتوانست توجه خوانندگان را جلب کند.

    The presentation was clear, but it needed more zing to be truly memorable.

    ارائه شفاف بود، اما برای اینکه واقعاً ماندگار شود، به سرزندگی بیشتری نیاز داشت.

    noun uncountable

    طعم تند، مزه‌ی تند، طعم تندوتیز، مزه‌ی تند و آتشین

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    همگام سازی در فست دیکشنری

    He prefers his food with zing.

    او ترجیح می‌دهد غذایش طعمی تند و آتشین داشته باشد.

    The sauce had a real zing that brought the dish to life.

    سس طعم تندوتیزی داشت که به غذا جان تازه‌ای می‌بخشید.

    noun uncountable

    صدای وزوز تیز

    the zing of the dentist’s drill

    صدای وزوز تیز دریل دندان‌پزشکی

    There was a sudden zing in my ears as the insect flew past.

    وقتی آن حشره از کنارم رد شد، صدای وزوز تیزی در گوشم پیچید.

    verb - intransitive

    صدای وزوز تولید کردن، با صدای وزوز حرکت کردن

    The arrow zinged through the air and hit the target.

    تیر با صدای وزوزی تیز در هوا به حرکت درآمد و به هدف اصابت کرد.

    She could hear the sound of the car tires zinging on the wet road.

    او صدای وزوز لاستیک‌های ماشین را هنگام حرکت روی جاده‌ی خیس می‌شنید.

    verb - intransitive

    با سرعت حرکت کردن، با شتاب حرکت کردن

    The rocket zinged through the atmosphere and into space.

    موشک با سرعت از جو عبور کرد و به فضا رفت.

    He zinged through the finish line, winning the race.

    او با سرعت از خط پایان عبور کرد و در مسابقه پیروز شد.

    verb - transitive

    (به‌صورت تند و کنایه‌آمیز) طعنه زدن، انتقاد کردن، به باد انتقاد گرفتن

    She zinged him with a witty remark about his outfit.

    او با اشاره‌ای کنایه‌آمیز درباره‌ی لباسش، به او طعنه زد.

    The comedian zinged the politician for his latest speech.

    کمدین سیاست‌مدار را برای سخنرانی اخیرش به باد انتقاد گرفت.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد zing

    1. noun liveliness
      Synonyms:
      energy life spirit vitality enthusiasm vigor pep zest go vim drive punch zip gusto élan sparkle dash oomph get-up-and-go brio verve pizzazz

    سوال‌های رایج zing

    گذشته‌ی ساده zing چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده zing در زبان انگلیسی zinged است.

    شکل سوم zing چی میشه؟

    شکل سوم zing در زبان انگلیسی zinged است.

    وجه وصفی حال zing چی میشه؟

    وجه وصفی حال zing در زبان انگلیسی zinging است.

    سوم‌شخص مفرد zing چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد zing در زبان انگلیسی zings است.

    ارجاع به لغت zing

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «zing» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/zing

    لغات نزدیک zing

    • - zineb
    • - zinfandel
    • - zing
    • - zinger
    • - zinjanthropus
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.