آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ دی ۱۴۰۴

    Life

    laɪf laɪf

    شکل جمع:

    lives

    معنی life | جمله با life

    noun countable uncountable A1

    زندگی، حیات، عمر (دوران زندگی)

    Without her, life is unbearable.

    زندگی بدون او، تحمل‌ناپذیر است.

    Most fashions have a short life.

    بیشتر مدها عمر کوتاهی دارند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    I am indebted to you for life.

    تا زنده‌ام به تو مدیون خواهم بود.

    Two people lost their lives in that accident.

    دو نفر در آن حادثه جان خود را از دست دادند.

    The earthquake took many lives.

    زلزله تلفات زیادی به بار آورد.

    He was fed up with his life.

    او از جان خود سیر شده بود.

    Meat has a short shelf life.

    (در فروشگاه‌ها) گوشت زود فاسد می‌شود.

    For the life of me I don't know where he is.

    به جان خودم قسم! نمی‌دانم کجاست.

    his early life

    اوایل زندگانی او

    a long life

    عمر دراز

    eternal life

    عمر ابدی

    All the lives lost in wars.

    همه‌ی کسانی که در جنگ‌ها تلف شدند.

    ... for it has life and sweet life is cherished.

    ... که جان دارد و جان شیرین خوش است.

    noun uncountable

    زندگی، حیات

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    هوش مصنوعی فست دیکشنری

    Scientists are still looking for life on other planets.

    دانشمندان هنوز در جستجوی حیات روی سیارات دیگر هستند.

    There was no sign of life in him.

    اثری از حیات در او نبود.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    to breathe new life into something

    جان تازه‌ای به چیزی بخشیدن

    Freedom of speech is the life of democracy.

    آزادی بیان، جان دمکراسی است.

    noun countable uncountable B1

    زندگی (شیوه‌ی زندگی)

    Public transport delays have become an unavoidable part of daily life in the capital.

    تأخیر در حمل‌ونقل عمومی به بخشی اجتناب‌ناپذیر از زندگی روزمره در پایتخت تبدیل شده است.

    Balancing work life and family life can be difficult for many people.

    ایجاد تعادل بین زندگی کاری و زندگی خانوادگی برای بسیاری از افراد دشوار است.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    military life

    زندگی ارتشی

    interested in bird life

    علاقه‌مند به زندگی پرندگان

    a life of ease

    زندگی مرفه

    noun singular countable C2

    عمر، طول عمر، عمر مفید

    Without proper upgrades, the life of the system will come to an end sooner than expected.

    بدون به‌روزرسانی‌های مناسب، عمر سیستم زودتر از حد انتظار به پایان خواهد رسید.

    The organization had a short life because it lacked stable financial support.

    آن سازمان به‌دلیل نداشتن پشتیبانی مالی پایدار، طول عمر کوتاهی داشت.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    during the life of this insurance policy

    تا هنگامی که این بیمه‌نامه به قوت خود باقی است

    noun uncountable B2

    سرزندگی، نشاط، شادابی، شورواشتیاق

    Even after a long day at work, he is full of life and ready to go jogging.

    حتی پس‌از یک روز طولانی کاری، او پر از انرژی است و آماده‌ی دویدن است.

    Uncle Ahmad Khan was the life of our party.

    عمو احمد خان شمع بزم ما بود.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    a young girl, full of life and optimism

    دختری جوان پر از شور و نشاط و خوش‌بینی

    noun uncountable B1

    زیست‌شناسی موجودات زنده، حیات، زندگی، جانداران

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی زیست‌شناسی

    مشاهده

    Scientists discovered new forms of life deep in the ocean.

    دانشمندان، اشکال جدیدی از زندگی را در اعماق اقیانوس کشف کردند.

    Cities need to balance development with the preservation of plant and animal life.

    شهرها باید توسعه را با حفظ زندگی گیاهی و حیوانی متعادل کنند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    plant life

    موجودات گیاهی

    noun uncountable

    هنر ویژگی‌های زندگی مانند، ویژگی‌‌های چیزهای زنده، مدل زنده

    He spent hours in the studio, practicing figure drawing from life.

    او ساعت‌ها در استودیو وقت گذراند و به تمرین طراحی شکل انسان از روی مدل زنده پرداخت.

    The art school offers courses in life painting and sculpture.

    مدرسه‌ی هنر، دوره‌هایی در زمینه‌ی نقاشی و مجسمه‌سازی از روی مدل زنده ارائه می‌دهد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    a class in life

    کلاس مدل‌های زنده

    noun uncountable

    حبس ابد

    The court handed him life for multiple counts of fraud.

    دادگاه به او به‌خاطر چندین مورد کلاهبرداری، حبس ابد داد.

    She accepted a plea deal that reduced her sentence from death to life.

    او با توافق قضایی‌ای موافقت کرد که حکم اعدامش را به حبس ابد کاهش داد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    life imprisonment

    زندان ابد

    a life sentence

    حکم زندان ابد

    noun countable

    جان (در بازی‌ها)

    He gained a life after completing the bonus round successfully.

    پس‌از موفقیت در مرحله‌ی جایزه، یک جان به دست آورد.

    Losing all your lives means starting the level from the beginning.

    از دست دادن تمام جان‌ها به‌معنی شروع دوباره‌ی مرحله از ابتدا است.

    noun countable

    زندگی‌نامه، شرح زندگی

    He plans to write a life of the artist for the upcoming exhibition.

    او قصد دارد برای نمایشگاه پیش‌رو، زندگی‌نامه‌ی هنرمند را بنویسد.

    Reading the life of Nelson Mandela gave me a new perspective on courage.

    خواندن زندگی‌نامه‌ی نلسون ماندلا، دیدگاه تازه‌ای درباره‌ی شجاعت به من داد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    the complete life of William Shakespeare

    زندگی‌نامه‌ی کامل ویلیام شکسپیر

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد life

    1. noun animation, spirit
      Synonyms:
      energy enthusiasm vitality liveliness spirit essence vigor soul heart lifeblood being entity activity excitement impulse growth viability elan verve vivacity zing go dash sparkle breath high spirits oomph elan vital get-up-and-go esprit brio sentience
      Antonyms:
      inanimacy
    1. noun existence, duration
      Synonyms:
      time being duration period history record course span extent length season era generation days cycle continuance endurance survival lifetime career epoch orbit pilgrimage expectancy longevity life span
    1. noun being
      Synonyms:
      existence creature organism individual person entity body human being man woman animal soul presence living thing viability vitality animation consciousness continuance survival subsistence essence growth flesh living mortal substantiality animateness breath endurance metabolism personage flesh and blood mortal being vital spark symbiosis wildlife
      Antonyms:
      death inanimacy
    1. noun history, biography
      Synonyms:
      story journal career biography memoir confession bio life story memorial autobiography curriculum vitae
    1. noun person’s experiences
      Synonyms:
      experience knowledge circumstances suffering enjoyment lifestyle conduct behavior development growth realization journey personality happiness world participation human condition way of life attainment vicissitudes enlightenment trials and tribulations hand one is dealt

    Collocations

    bring to life

    1- (از اغما یا بیهوشی) در آوردن، به هوش آوردن 2- احیا کردن، جان بخشیدن، نیرودادن

    come to life

    1- به هوش آمدن 2- شور و نشاط پیدا کردن

    for life

    1- برای تمام عمر، مادام‌العمر

    2- برای جان به‌در بردن، برای نجات از مرگ

    from life

    از روی مدل زنده، از روی زندگی واقعی

    take life

    کشتن

    Collocations بیشتر

    take one's own life

    خودکشی کردن، انتحار کردن

    daily life

    زندگی روزمره

    life insurance

    بیمه‌ی عمر، بیمه‌ی زندگی

    life annuity

    مستمری مادام العمر

    a bane of one's life

    مایه‌ی رنج و گرفتاری

    depart (from) this life

    مردن، (از این جهان) رخت بربستن

    in fear of one's life

    از ترس جان خود، از ترس مرگ

    time of life

    عمر، سن

    different walks of life

    اقشار مختلف جامعه / طبقات مختلف مردم

    life feels empty

    زندگی پوچ به نظر می رسد / احساس پوچی در زندگی

    fight for life

    برای زندگی جنگیدن

    have the time of your life

    بهترین لحظات زندگی خود را سپری کردن (خیلی خوش گذراندن)

    life-threatening illness

    بیماری تهدید کننده حیات، بیماری خطرناک

    lead a life

    زندگی کردن/گذراندن زندگی

    loss of life

    از دست دادن جان، تلفات جانی

    love of your life

    عشق زندگی‌ات

    friend for life

    دوست مادام العمر، دوست همیشگی

    hectic pace of life

    سرعت پر تکاپوی زندگی / ریتم شلوغ زندگی

    life is turned upside-down

    زندگی زیر و رو شدن، زندگی دگرگون شدن (به طور کامل و اغلب ناگهانی)

    shape someone’s life

    زندگی کسی را شکل دادن، مسیر زندگی کسی را تعیین کردن

    live a comfortable life

    زندگی راحتی داشتن، در رفاه زندگی کردن

    fight for your life

    برای نجات جان خود جنگیدن

    Idioms

    a matter of life and death

    مسئله‌ی مرگ و زندگی، موضوع حیاتی، موضوع بسیار خطیر

    as large (or big) as life

    1- رجوع شود به: 2 life-size- واقعاً، حقیقتاً

    for dear life

    با کمال جدو جهد، برای جان به‌در بردن

    for the life of me

    (معمولاً در جمله‌های منفی) حتی به قیمت جان، هر‌طور که شده، به جان خودم قسم

    get a life

    یک فرصت دیگر (به‌دست آوردن)، یک شانس دیگر

    Idioms بیشتر

    not on your life

    (عامیانه) اصلاً، هرگز، ابداً، به هیچ‌وجه

    see life

    تجربیات گسترده داشتن، دنیا دیده شدن

    the life (or the life)

    (امریکا- عامیانه) فاحشگی، حرفه‌ی روسپی‌گری

    the life of riley

    (امریکا- عامیانه) زندگی پرتجمل، زندگی مرفه

    to the life

    کاملاً مثل نمونه‌ی اصلی و زنده، عیناً، درست

    true to life

    اصیل، زندگی مانند، واقعی

    مثل نمونه‌ی اصیل آن، کاملاً راستین، کاملاً طبیعی

    art is long, life is short

    هنر ابدی است و زندگی فانی

    the breath of life

    نور چشم، مایه‌ی لذت و خوشی، مورد نیاز مبرم

    a dog's life

    زندگی ناخوشایند، زندگی سگی، زندگی فلاکت‌بار، زندگی رقت‌آور، زندگی توأم با رنج

    get the fright of one's life

    از ترس قالب تهی کردن، زهره ترک شدن

    within an inch of one's life

    تقریباً تا سرحد مرگ

    as large as life

    ناگهان، غفلتاً، واقعاً خودش

    larger than life

    خارق‌العاده، ابر روال، فوق‌العاده

    time of one's life

    (امریکا - عامیانه) دوران خوش

    where there's life, there's hope

    تا جان در بدن هست امید هم هست، تا زنده هستی امیدوار باش

    witness christ in one's daily life

    اعمال زندگی روزمره‌ی خود را نمایشگر (تعلیمات) عیسی کردن

    (all) the world and his life

    (انگلیس - عامیانه) همه‌کس

    lead (a life)

    گذراندن زندگی، تجربه کردن

    walks of life

    قشر، اقشار مختلف جامعه

    لغات هم‌خانواده life

    noun
    life, lifelessness, lifer
    adjective
    lifeless, lifelike, lifelong
    adverb
    lifelessly

    سوال‌های رایج life

    شکل جمع life چی میشه؟

    شکل جمع life در زبان انگلیسی lives است.

    ارجاع به لغت life

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «life» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/life

    لغات نزدیک life

    • - lieutenant governor
    • - lieutenant junior grade
    • - life
    • - life annuity
    • - life assurance
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    mull murder will out music must myself n nascent nausea never again never ever never mind next next to no problem none کانوئینگ کراس‌فیت کریکت مارشال چوکر امتحان امشب املت امن ماژیک امید واهی انبار ماشین‌حساب انتخاب انتقال
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.