شکل جمع:
livesزندگی، حیات، عمر (دوران زندگی)
Without her, life is unbearable.
زندگی بدون او، تحملناپذیر است.
Most fashions have a short life.
بیشتر مدها عمر کوتاهی دارند.
I am indebted to you for life.
تا زندهام به تو مدیون خواهم بود.
Two people lost their lives in that accident.
دو نفر در آن حادثه جان خود را از دست دادند.
The earthquake took many lives.
زلزله تلفات زیادی به بار آورد.
He was fed up with his life.
او از جان خود سیر شده بود.
Meat has a short shelf life.
(در فروشگاهها) گوشت زود فاسد میشود.
For the life of me I don't know where he is.
به جان خودم قسم! نمیدانم کجاست.
his early life
اوایل زندگانی او
a long life
عمر دراز
eternal life
عمر ابدی
All the lives lost in wars.
همهی کسانی که در جنگها تلف شدند.
... for it has life and sweet life is cherished.
... که جان دارد و جان شیرین خوش است.
زندگی، حیات
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
Scientists are still looking for life on other planets.
دانشمندان هنوز در جستجوی حیات روی سیارات دیگر هستند.
There was no sign of life in him.
اثری از حیات در او نبود.
to breathe new life into something
جان تازهای به چیزی بخشیدن
Freedom of speech is the life of democracy.
آزادی بیان، جان دمکراسی است.
زندگی (شیوهی زندگی)
Public transport delays have become an unavoidable part of daily life in the capital.
تأخیر در حملونقل عمومی به بخشی اجتنابناپذیر از زندگی روزمره در پایتخت تبدیل شده است.
Balancing work life and family life can be difficult for many people.
ایجاد تعادل بین زندگی کاری و زندگی خانوادگی برای بسیاری از افراد دشوار است.
military life
زندگی ارتشی
interested in bird life
علاقهمند به زندگی پرندگان
a life of ease
زندگی مرفه
عمر، طول عمر، عمر مفید
Without proper upgrades, the life of the system will come to an end sooner than expected.
بدون بهروزرسانیهای مناسب، عمر سیستم زودتر از حد انتظار به پایان خواهد رسید.
The organization had a short life because it lacked stable financial support.
آن سازمان بهدلیل نداشتن پشتیبانی مالی پایدار، طول عمر کوتاهی داشت.
during the life of this insurance policy
تا هنگامی که این بیمهنامه به قوت خود باقی است
سرزندگی، نشاط، شادابی، شورواشتیاق
Even after a long day at work, he is full of life and ready to go jogging.
حتی پساز یک روز طولانی کاری، او پر از انرژی است و آمادهی دویدن است.
Uncle Ahmad Khan was the life of our party.
عمو احمد خان شمع بزم ما بود.
a young girl, full of life and optimism
دختری جوان پر از شور و نشاط و خوشبینی
زیستشناسی موجودات زنده، حیات، زندگی، جانداران
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی زیستشناسی
Scientists discovered new forms of life deep in the ocean.
دانشمندان، اشکال جدیدی از زندگی را در اعماق اقیانوس کشف کردند.
Cities need to balance development with the preservation of plant and animal life.
شهرها باید توسعه را با حفظ زندگی گیاهی و حیوانی متعادل کنند.
plant life
موجودات گیاهی
هنر ویژگیهای زندگی مانند، ویژگیهای چیزهای زنده، مدل زنده
He spent hours in the studio, practicing figure drawing from life.
او ساعتها در استودیو وقت گذراند و به تمرین طراحی شکل انسان از روی مدل زنده پرداخت.
The art school offers courses in life painting and sculpture.
مدرسهی هنر، دورههایی در زمینهی نقاشی و مجسمهسازی از روی مدل زنده ارائه میدهد.
a class in life
کلاس مدلهای زنده
حبس ابد
The court handed him life for multiple counts of fraud.
دادگاه به او بهخاطر چندین مورد کلاهبرداری، حبس ابد داد.
She accepted a plea deal that reduced her sentence from death to life.
او با توافق قضاییای موافقت کرد که حکم اعدامش را به حبس ابد کاهش داد.
life imprisonment
زندان ابد
a life sentence
حکم زندان ابد
جان (در بازیها)
He gained a life after completing the bonus round successfully.
پساز موفقیت در مرحلهی جایزه، یک جان به دست آورد.
Losing all your lives means starting the level from the beginning.
از دست دادن تمام جانها بهمعنی شروع دوبارهی مرحله از ابتدا است.
زندگینامه، شرح زندگی
He plans to write a life of the artist for the upcoming exhibition.
او قصد دارد برای نمایشگاه پیشرو، زندگینامهی هنرمند را بنویسد.
Reading the life of Nelson Mandela gave me a new perspective on courage.
خواندن زندگینامهی نلسون ماندلا، دیدگاه تازهای دربارهی شجاعت به من داد.
the complete life of William Shakespeare
زندگینامهی کامل ویلیام شکسپیر
1- (از اغما یا بیهوشی) در آوردن، به هوش آوردن 2- احیا کردن، جان بخشیدن، نیرودادن
1- به هوش آمدن 2- شور و نشاط پیدا کردن
از روی مدل زنده، از روی زندگی واقعی
کشتن
خودکشی کردن، انتحار کردن
زندگی روزمره
بیمهی عمر، بیمهی زندگی
مستمری مادام العمر
مایهی رنج و گرفتاری
مردن، (از این جهان) رخت بربستن
از ترس جان خود، از ترس مرگ
عمر، سن
اقشار مختلف جامعه / طبقات مختلف مردم
زندگی پوچ به نظر می رسد / احساس پوچی در زندگی
برای زندگی جنگیدن
بهترین لحظات زندگی خود را سپری کردن (خیلی خوش گذراندن)
بیماری تهدید کننده حیات، بیماری خطرناک
زندگی کردن/گذراندن زندگی
از دست دادن جان، تلفات جانی
عشق زندگیات
دوست مادام العمر، دوست همیشگی
سرعت پر تکاپوی زندگی / ریتم شلوغ زندگی
زندگی زیر و رو شدن، زندگی دگرگون شدن (به طور کامل و اغلب ناگهانی)
زندگی کسی را شکل دادن، مسیر زندگی کسی را تعیین کردن
زندگی راحتی داشتن، در رفاه زندگی کردن
برای نجات جان خود جنگیدن
مسئلهی مرگ و زندگی، موضوع حیاتی، موضوع بسیار خطیر
1- رجوع شود به: 2 life-size- واقعاً، حقیقتاً
با کمال جدو جهد، برای جان بهدر بردن
(معمولاً در جملههای منفی) حتی به قیمت جان، هرطور که شده، به جان خودم قسم
یک فرصت دیگر (بهدست آوردن)، یک شانس دیگر
(عامیانه) اصلاً، هرگز، ابداً، به هیچوجه
تجربیات گسترده داشتن، دنیا دیده شدن
(امریکا- عامیانه) فاحشگی، حرفهی روسپیگری
(امریکا- عامیانه) زندگی پرتجمل، زندگی مرفه
کاملاً مثل نمونهی اصلی و زنده، عیناً، درست
هنر ابدی است و زندگی فانی
نور چشم، مایهی لذت و خوشی، مورد نیاز مبرم
زندگی ناخوشایند، زندگی سگی، زندگی فلاکتبار، زندگی رقتآور، زندگی توأم با رنج
از ترس قالب تهی کردن، زهره ترک شدن
تقریباً تا سرحد مرگ
ناگهان، غفلتاً، واقعاً خودش
خارقالعاده، ابر روال، فوقالعاده
(امریکا - عامیانه) دوران خوش
where there's life, there's hope
تا جان در بدن هست امید هم هست، تا زنده هستی امیدوار باش
witness christ in one's daily life
اعمال زندگی روزمرهی خود را نمایشگر (تعلیمات) عیسی کردن
(انگلیس - عامیانه) همهکس
گذراندن زندگی، تجربه کردن
قشر، اقشار مختلف جامعه
شکل جمع life در زبان انگلیسی lives است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «life» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/life