آیکن بنر

هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور به‌روزرسانی می‌شوند.

به‌روزرسانی هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور

خرید با قیمت فعلی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۹ آذر ۱۴۰۲

      Presence

      ˈprezns ˈprezns

      شکل جمع:

      presences

      معنی presence | جمله با presence

      noun uncountable B2

      وجود، حضور، پیش، پیشگاه

      سطح لغات انگلیسیت رو بسنج آزمون فست‌دیکشنری · ۳۰ سوال · رایگان
      شروع تست

      her presence in the party

      حضور او در مهمانی

      the presence of smoke in the room

      وجود دود در اتاق

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The ceremonies performed in her presence.

      مراسمی که در حضور او انجام شد.

      He was admitted to the prime minister's presence.

      به حضور نخست‌وزیر پذیرفته شد.

      He was unaware of the presence of danger.

      از وجود خطر بی‌اطلاع بود.

      the presence of suspicion

      وجود سوءظن

      noun countable

      وجود، شخصیت، هیبت

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      تصحیح آیلتس

      a man of great presence

      مردی با هیبت زیاد

      There seemed to be a divine presence in the room.

      چنین به نظر می‌رسید که یک وجود آسمانی در اتاق است.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد presence

      1. noun occupancy, attendance
        Synonyms:
        being existence company companionship occupation residence habitation attendance inhabitance whereabouts ubiquity omnipresence subsistence potentiality latency ubiety
        Antonyms:
        absence
      1. noun appearance, demeanor
        Synonyms:
        look air aspect aura mien behavior bearing address carriage port set deportment comportment personality demeanor poise ease self-assurance seeming
      1. noun closeness, vicinity
        Synonyms:
        nearness proximity vicinity neighborhood immediate circle propinquity
        Antonyms:
        distance
      1. noun ghost
        Synonyms:
        spirit apparition specter shade manifestation wraith supernatural being
        Antonyms:
        reality
      1. noun composure of mind
        Synonyms:
        calmness cool coolness self-possession self-command aplomb self-composure levelheadedness self-assurance imperturbability sangfroid wits alertness sobriety acumen quickness sensibility watchfulness
        Antonyms:
        agitation confusion distress upset

      Idioms

      make one's presence felt

      (به‌خاطر کیاست یا کفایت و غیره) همه را متوجه حضور خود کردن

      سوال‌های رایج presence

      شکل جمع presence چی میشه؟

      شکل جمع presence در زبان انگلیسی presences است.

      ارجاع به لغت presence

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «presence» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/presence

      لغات نزدیک presence

      • - prescriptive
      • - presell
      • - presence
      • - presence chamber
      • - presence of mind
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت Rap و Hip Hop چیست؟

      تفاوت attain و obtain چیست؟

      تفاوت am و pm چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      headwind cablet lime-twig acyclic bread mold regional center outbid uniplanar Benue danseuse gameness pentosan overdress inside joke why not سپتامبر سوغاتی سوغات شمع اردیبهشت سوت فروردین بودن ادویه پیوسته نیل قالب طفل غرور گنجینه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.