آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۷ دی ۱۴۰۴

    Manifestation

    ˌmænəfesˈteɪʃn ˌmænəfeˈsteɪʃn

    شکل جمع:

    manifestations

    معنی manifestation | جمله با manifestation

    noun countable formal

    نشانه، نمود، جلوه، بروز

    A disease cannot always be identified by its clinical manifestations.

    بیماری را نمی‌شود همیشه از روی نشانه‌های بالینی آن شناسایی کرد.

    Those riots were clear manifestations of the people's dissatisfaction with the government.

    آن شورش ها نمایانگر آشکار نارضایی مردم از دولت بود.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    All public manifestations have been banned.

    هرگونه تظاهرات عمومی ممنوع اعلام شده‌است.

    noun uncountable formal

    ظهور، بروز، جلوه، نمود

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

    The tension between the two groups had no outward manifestation until the negotiations collapsed.

    تنش میان دو گروه تا پیش‌از فروپاشی مذاکرات هیچ نمود بیرونی نداشت.

    In many traditions, compassion is seen as the earthly manifestation of spiritual values.

    در بسیاری از سنت‌ها، شفقت به‌عنوان جلوه‌ی زمینی ارزش‌های معنوی در نظر گرفته می‌شود.

    noun countable formal

    ظهور، تجلی (روح)

    During the séance, participants believed they witnessed a physical manifestation of the spirit.

    در جریان جلسه‌ی احضار روح، شرکت‌کنندگان باور داشتند شاهد ظهور فیزیکی روح بوده‌اند.

    That prophet claimed to be a new manifestation of the divine spirit.

    آن پیامبر ادعا می‌کرد که تجلی نوینی از روح الهی است.

    noun uncountable formal

    سلامت روان مانیفستیشن (تجلی خواسته‌ها از طریق تصویرسازی ذهنی)

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی سلامت روان

    مشاهده

    manifestation may encourage unrealistic expectations if it is not combined with real effort.

    اگر مانیفستیشن با تلاش واقعی همراه نشود، ممکن است به ایجاد انتظارهای غیرواقع‌بینانه منجر شود.

    Many self-help coaches teach manifestation as a method for attracting success and confidence.

    بسیاری از مربیان رشد فردی، مانیفستیشن را به‌عنوان روشی برای جذب موفقیت و اعتمادبه‌نفس آموزش می‌دهند.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد manifestation

    1. noun exhibition, proof
      Synonyms:
      show display demonstration expression indication sign instance mark proof revelation disclosure exposure explanation meaning phenomenon appearance token materialization symptom
      Antonyms:
      concealment hiding cover obscurity vagueness

    سوال‌های رایج manifestation

    شکل جمع manifestation چی میشه؟

    شکل جمع manifestation در زبان انگلیسی manifestations است.

    ارجاع به لغت manifestation

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «manifestation» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/manifestation

    لغات نزدیک manifestation

    • - manifest
    • - manifest destiny
    • - manifestation
    • - manifester
    • - manifesto
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    critically cumin curettage curl up customs cut through functionality cuticle in respect of cutie Cyrus dawg in addition light switch like flipping a light switch الم امت امتیاز دیکشنری آلمانی ذخیره خال گوشتی خاموش خاموش کردن خاک بر سرت! خبر خجالت‌آور خجالت‌زده خجالت کشیدن خدا رحم کند!
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.