آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۸ بهمن ۱۴۰۳

      Time

      taɪm taɪm

      گذشته‌ی ساده:

      timed

      شکل سوم:

      timed

      سوم‌شخص مفرد:

      times

      وجه وصفی حال:

      timing

      شکل جمع:

      times

      توضیحات:

      در معنای پنجم همچنین می‌توان از times به‌جای time استفاده کرد.

      معنی time | جمله با time

      noun uncountable A2

      زمان، وقت، هنگام، مدت، گاه

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      at the time of his death

      در هنگام مرگش

      during the time of his stay in Iran

      در مدت اقامت او در ایران

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      dinner time

      وقت شام

      leisure time

      وقت تفریح

      a machine that performs three operations at a time

      ماشینی که سه عمل را در یک وهله انجام می‌دهد

      springtime

      هنگام بهار

      It is time to go.

      موقع رفتن است.

      lunch time

      وقت ناهار

      Time passes quickly.

      زمان زود می‌گذرد.

      Now is the time to act.

      اکنون هنگام عمل است.

      at this point in time

      در این برهه از زمان

      After a time, she got up and left.

      پس از مدتی برخاست و رفت.

      any time you want

      هرگاه که تو بخواهی

      noun uncountable C1

      ساعت جهانی (سیستم تعیین زمان در سراسر جهان)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      Greenwich Mean Time

      ساعت جهانی گرینویچ

      coordinated universal time

      ساعت هماهنگ جهانی

      noun singular countable uncountable A1

      ساعت، زمان، وقت (مشخص)

      The meeting is scheduled for a specific time tomorrow.

      این جلسه برای زمانی خاص در فردا برنامه‌ریزی شده است.

      It’s important to be on time for the appointment.

      سروقت بودن برای این قرار بسیار مهم است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The train’s estimated time of arrival is 2:30 PM.

      زمان تخمینی رسیدن قطار ساعت ۲:۳۰ بعدازظهر است.

      What time is it?

      ساعت چند است؟

      noun countable A2

      بار، دفعه

      several times

      چندین بار

      He shouted two more times.

      دوبار دیگر فریاد کشید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The second time I saw her she was ill.

      دومین دفعه‌ای که او را دیدم، بیمار بود.

      seven times your weight

      هفت برابر وزن تو

      noun countable B2

      زمانه، ایام، روزگار، دوران

      prehistoric times

      دوران ما قبل تاریخ

      Do you remember the happy times we had together?

      آیا دوران خوشی را که با هم داشتیم به‌ یاد داری؟

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      modern times

      ایام جدید

      The times were difficult.

      زمانه پر از دشواری بود.

      in ancient times

      در روزگار باستان

      noun countable uncountable

      زمان (به اتمام رساندن مسابقه‌ای)

      Her best time for the marathon was recorded last year.

      بهترین زمان او برای ماراتن سال گذشته ثبت شد.

      He was determined to improve his time for the race.

      او مصمم بود که زمان خود را در مسابقه بهبود بخشد.

      موسیقی تعداد ضرب‌های داخل هر میزان، سرعت، ریتم (پخش قطعه‌ی موسیقی)

      The drummer struggled to keep time during the complex rhythm.

      درامر تلاش کرد تا در طول ریتم پیچیده، سرعت خود را حفظ کند.

      The choir sang beautifully, but they were slightly out of time with the band.

      گروه کر به‌زیبایی آواز خواندند، اما آن‌ها کمی از ریتم گروه موسیقی خارج شدند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      In this song, the piano plays in 3/4 time.

      در این موسیقی، پیانو در میزان سه-چهار نواخته می‌شود.

      noun uncountable

      انگلیسی بریتانیایی وقت رفتن، زمان رفتن (زمانی که مردمی که مشغول نوشیدن هستند، باید نوشیدنی خود را تمام کنند و بار را ترک کنند)

      She glanced at her watch and realized it was time.

      او نگاهی به ساعت خود انداخت و متوجه شد وقت رفتن است.

      The clock struck ten and he accepted that it was time. he found his coat and went back home.

      ساعت ده شد و او قبول کرد که زمان رفتن است. کتش را پیدا کرد و به خانه برگشت.

      verb - transitive

      وقت معین کردن، برنامه‌ریزی کردن، زمان‌بندی کردن، تنظیم کردن (ساعت)

      They timed the attack to coincide with a holiday.

      زمان حمله را طوری برنامه‌ریزی کردند که با روز تعطیل هم‌زمان باشد.

      She timed the meeting for noon to accommodate everyone's schedule.

      او جلسه‌ی ظهر را طوری زمان‌بندی کرد که با برنامه‌ی همه هماهنگ باشد.

      verb - transitive B2

      ثبت کردن زمان

      Can you time the race to determine the winner?

      آیا می‌توانید زمان مسابقه را برای تعیین برنده ثبت کنید؟

      Please time my cooking to see if I can beat my record.

      لطفا زمان آشپزی‌ام را برای فهمیدن اینکه آیا می‌توانم رکوردم را بشکنم، ثبت کن.

      suffix

      وقت، زمان، ایام (time-)

      The flowers bloom beautifully in springtime.

      گل‌ها در زمان بهار به زیبایی شکوفا می‌شوند.

      The stars shine brightly in night-time.

      ستارگان در وقت شب به‌شدت می‌درخشند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Families gather around the table during Christmas-time.

      خانواده‌ها در ایام کریسمس دور میز جمع می‌شوند.

      adjective

      مدت‌دار، مدتی، ساعتی، قسطی

      a time loan

      وام مدت‌دار

      a time bomb

      بمب ساعتی

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a time payment

      پرداخت قسطی

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد time

      1. noun temporal length of event or entity’s existence, period
        Synonyms:
        duration period age term day year week month hour moment second instance interval space span spell stage life lifetime life span continuance extent date era epoch generation future past present occasion point turn shift bout bit go stint stretch tour while clock pace tempo chronology juncture tide allotment many a moon lastingness eternity infinity
      1. noun opportunity
        Synonyms:
        chance occasion opening shot break look-in show squeak peak heyday

      Collocations

      abreast of the times

      مطابق یا همراه با زمان، مطلع به آخرین اطلاعات، آگاه بر اوضاع زمانه

      against time

      در مسابقه یا گذشت زمان، کوشش در انجام کار پیش از انقضای وقت

      ahead of time

      قبل از وقت (موعد)

      پیش از مدت معین، قبل از وقت

      at the same time

      1- هم‌زمان، باهم

      2- در عین حال، ضمنا

      1- در همان زمان، در همان هنگام 2- به‌هرحال، با وجوداین، در عین حال

      between times

      در میان دو زمان یا دوره، در آن میان

      Collocations بیشتر

      gain time

      1- (ساعت و غیره) تند کار کردن، جلو رفتن 2- (در جستجوی فرصت و غیره) وقت تلف

      in time

      1- بالأخره، دیر یا زود 2- به‌موقع، در وقت مناسب، سر وقت 3- موزون

      lose time

      1- (ساعات و غیره) آهسته کار کردن، عقب افتادن 2- فرصت یا وقت از دست دادن

      on one's own time

      در ساعات غیر اداری، در اوقات متعلق به خود شخص

      on time

      1- سر وقت، در زمان مقرر 2- قسطی، مدت‌دار

      time of life

      عمر، سن

      time was

      در گذشته، زمان‌هایی بود که در آن...

      time after time

      بارها و بارها، دوباره و دوباره، چندین و چند بار، برای چندمین بار

      Idioms

      at times

      گهگاه، گاه‌به‌گاه، برخی از اوقات

      behind the times

      قدیمی مسلک، عقب‌افتاده، امل، از حال بی‌خبر

      do (or serve) time

      (عامیانه) زندانی بودن

      for the time being

      فعلاً، حالا

      فعلاً، موقتاً

      from time to time

      گاه و بیگاه، گهگاه، هرچند وقت یکبار

      Idioms بیشتر

      gain time

      1- (ساعت و غیره) تند کار کردن، جلو رفتن 2- (در جستجوی فرصت و غیره) وقت تلف

      in good time

      1- در موقع مناسب 2- به‌سرعت، زود

      lose time

      1- (ساعات و غیره) آهسته کار کردن، عقب افتادن 2- فرصت یا وقت از دست دادن

      make time

      1- (قطار و غیره - برای جبران دیر کرد) تندتر رفتن، وقت از‌دست‌رفته را جبران کردن 2- تندتر کار کردن، سریع عمل کردن

      make time with

      (امریکا - عامیانه) جلب محبت کردن، رابطه‌ی جنسی برقرار کردن، به تور زدن (کسی را)

      many a time

      اغلب، بسیاری از اوقات، بسا

      on time

      1- سر وقت، در زمان مقرر 2- قسطی، مدت‌دار

      pass the time of day

      سلام و تعارف کردن

      time and tide wait for no man

      فرصت را از دست نده

      time flies

      زمان خیلی زود می‌گذرد، زمان خیلی سریع می‌گذرد، زمان مثل برق و باد می‌گذرد

      time heals all wounds

      زمان آزردگی‌ها را التیام می‌بخشد، زمان شفابخش است، زمان همه‌ی زخم‌ها را درمان می‌کند

      time of one's life

      (امریکا - عامیانه) دوران خوش

      time on one's hands

      وقت زیاد، وقت بیکاری

      time after time

      بارها و بارها، دوباره و دوباره، چندین و چند بار، برای چندمین بار

      time and again

      بارها و بارها، به‌کرّات، به‌دفعات، چندین و چند بار

      time is money

      وقت طلاست (زمان بسیار ارزشمند است)

      there is a first time for everything

      هر چیزی بار اولی دارد

      in the nick of time

      درست به‌موقع، سربزنگاه، سروقت، درست به‌هنگام

      at a time

      هر دفعه، هر بار

      لغات هم‌خانواده time

      noun
      time, overtime, timer, timing, timelessness
      adjective
      timeless, timely
      verb - transitive
      time
      adverb
      timelessly

      سوال‌های رایج time

      گذشته‌ی ساده time چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده time در زبان انگلیسی timed است.

      شکل سوم time چی میشه؟

      شکل سوم time در زبان انگلیسی timed است.

      شکل جمع time چی میشه؟

      شکل جمع time در زبان انگلیسی times است.

      وجه وصفی حال time چی میشه؟

      وجه وصفی حال time در زبان انگلیسی timing است.

      سوم‌شخص مفرد time چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد time در زبان انگلیسی times است.

      ارجاع به لغت time

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «time» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/time

      لغات نزدیک time

      • - timbrel
      • - timbuktu
      • - time
      • - time after time
      • - time and a half
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      volume vivisect visa vina vicariously vibraphone verbiage potent velázquez urbanization urawa upscale up-to-date unseen unsolved میخ کوبیدن ناخن‌کار ناخوانا نامعلوم نامدار ناهمواری ناواضح نخل پزشک یار چشم‌انداز چشم‌به‌راه چندش‌آور چندین دفعه چه طور چهره
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.