آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲۸ آبان ۱۴۰۳

    Hour

    aʊr aʊə

    شکل جمع:

    hours

    معنی hour | جمله با hour

    noun countable A1

    ساعت (۶۰ دقیقه)

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

    مشاهده

    They arrived an hour late to the party.

    آن‌ها با یک ساعت تأخیر به مهمانی رسیدند.

    She studied for two hours before taking a break.

    او قبل‌از استراحت کردن، دو ساعت مطالعه کرد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    She prepared snacks for a four-hour journey ahead.

    او برای سفر چهارساعته‌ی پیش‌رو تنقلات آماده کرد.

    He spent an hour reading his favorite book.

    او یک ساعت را صرف خواندن کتاب مورد‌علاقه‌اش کرد.

    His job requires him to be on call twenty-four hours a day.

    شغل او مستلزم این است که در بیست‌و‌چهار ساعت شبانه‌روز آماده‌ی خدمت باشد.

    noun countable

    ساعت، هنگام، زمان، وقت

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در ایکس

    The hour of glory has arrived.

    زمان افتخار فرا رسیده است.

    The office hours for the administration are from 9 AM to 5 PM.

    ساعات اداری این اداره از ۹ صبح تا ۵ بعدازظهر است.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    They often discuss projects during their lunch hour.

    آن‌ها اغلب در طول ساعت ناهار خود درباره‌ی پروژه‌ها بحث می‌کنند.

    All the members were present at the agreed hour.

    همه‌ی اعضا در زمان توافق‌شده حاضر بودند.

    Our library has extended its opening hours this summer.

    کتاب‌خانه‌ی ما در تابستان امسال ساعات کاری خود را افزایش داده است.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد hour

    1. noun a period of time equal to a twenty-fourth part of a day and night and divided into 60 minutes
      Synonyms:
      60 minutes hr time-of-day time unit significant relevant rush-hour midnight one's time man-hour class hour lecture hour study hour planetary hour horsepower-hour ampere-hour recitation hour supper-hour most important early-morning middle-of-the-night the time of one's death one's dying

    Collocations

    by the hour

    به‌طور ساعتی

    hour after hour

    دائم، هر ساعت، ساعت به ساعت

    Idioms

    at the eleventh hour

    در آخرین لحظه، در آخرین فرصت، درست پیش از آنکه دیر بشود

    در آخرین فرصت، درست قبل از اینکه کار از کار بگذرد

    of the hour

    برجسته‌ترین (چیز یا شخص) در این زمان

    one's hour

    زمان مرگ

    the small (or wee) hours

    صبح بسیار زود، ساعات اول پس از نیمه شب

    سوال‌های رایج hour

    شکل جمع hour چی میشه؟

    شکل جمع hour در زبان انگلیسی hours است.

    ارجاع به لغت hour

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «hour» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/hour

    لغات نزدیک hour

    • - houndstooth
    • - houndstooth check
    • - hour
    • - hour after hour
    • - hour angle
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    mull murder will out music must myself n nascent nausea never again never ever never mind next next to no problem none کانوئینگ کراس‌فیت کریکت مارشال چوکر امتحان امشب املت امن ماژیک امید واهی انبار ماشین‌حساب انتخاب انتقال
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.