با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک حرفه‌ای به قید قرعه شوید. 🎉
افزایش قیمت بسته و اشتراک حرفه‌ای (تا ۱ فروردین ۱۴۰۳ با ۴۰٪ تخفیف خرید کنید)

Date

deɪt deɪt
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    dated
  • شکل سوم:

    dated
  • سوم شخص مفرد:

    dates
  • وجه وصفی حال:

    dating
  • شکل جمع:

    dates
  • countable noun
    تقویم تاریخ
    • - What is the date on this coin?
    • - تاریخ این سکه چیست؟ این سکه کی ضرب شده؟
    • - The date of the letter was not legible.
    • - تاریخ نامه خوانا نبود.
    • - date of birth
    • - تاریخ تولد
    • - Do you remember the date of her arrival?
    • - آیا تاریخ ورود او را به یاد داری؟
    • - At what date?
    • - در چه تاریخی؟ در چه زمانی؟
    • - What's the date today?
    • - امروز چه تاریخی است؟ تاریخ امروز چیست؟
    • - at a later date
    • - در یک وقت دیگر (تاریخ بعدی)
    • - at a future date
    • - در آینده
    • - His dates were engraved on his tombstone.
    • - تاریخ زاد و مرگش را روی سنگ قبرش کنده بودند.
    • - I am not up to date on that subject.
    • - درباره‌ی آن موضوع آخرین اطلاعات را ندارم.
    مشاهده نمونه‌جمله بیشتر
  • countable noun
    عصر، عهد، روزگار، دوران، دوره
  • countable noun
    (محاوره) وعده، (زن و مرد) قرار، قرار دو نفره
    • - He has never been out on a date with a girl.
    • - او هرگز با دختری بیرون نرفته است.
    • - a dinner date
    • - قرار شام
  • countable noun
    (محاوره) دوست پسر، دوست دختر، یار
    • - Who was your date last night?
    • - دیشب با کدام دختر قرار داشتی؟
  • verb - transitive
    (نامه) تاریخ گذاشتن روی، تاریخ زدن
    • - She dated and signed the check.
    • - او چک را تاریخ‌گذاری و امضا کرد.
  • verb - transitive
    (دست نویس، سکه) تاریخ چیزی را تغیین کردن
    • - They have not been able to date these old jugs yet.
    • - هنوز نتوانسته‌اند تاریخ این کوزه‌های قدیمی را تعیین کنند.
  • verb - transitive
    (محاوره) قرار گذاشتن با، وعده گذاشتن با
  • verb - transitive
    (محاوره) (دختر و پسر) بیرون رفتن با
    • - He dated her for six months, then married her.
    • - شش ماه با او مراوده داشت و سپس با او ازدواج کرد.
  • verb - intransitive
    (لباس، اصطلاح) کهنه شدن، منسوخ شدن، از رواج افتادن
  • countable noun
    خرما
  • countable noun
    درخت خرما، نخل
پیشنهاد و بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد date

  1. noun point in time; particular day or time
    Synonyms: age, century, course, day, duration, epoch, era, generation, hour, juncture, moment, period, quarter, reign, span, spell, stage, term, time, while, year
  2. noun social engagement
    Synonyms: appointment, assignation, call, interview, meeting, rendezvous, tryst, visit
  3. noun person accompanying another socially
    Synonyms: blind date, boyfriend, companion, escort, friend, girlfriend, lover, partner, steady, sweetheart
  4. verb assign a time
    Synonyms: affix a date to, belong to, carbon-date, chronicle, come from, determine, exist from, fix, fix the date of, isolate, mark, measure, originate in, put in its place, record, register
  5. verb see person socially
    Synonyms: associate with, attend, consort with, court, deuce it, escort, fix up, go around together, go around with, go out with, go steady, go together, keep company, make a date, see, step around, take out, woo
  6. verb become obsolete
    Synonyms: antiquate, archaize, obsolesce, obsolete, outdate, show one’s age

Idioms

  • to date

    تا این تاریخ، تاکنون، تا حالا

لغات هم‌خانواده date

ارجاع به لغت date

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «date» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۰ اسفند ۱۴۰۲، از https://fastdic.com/word/date

لغات نزدیک date

پیشنهاد و بهبود معانی