آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Idioms
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۷ دی ۱۴۰۴

      While

      waɪl waɪl

      معنی while | جمله با while

      conjunction A2

      درحالی‌که، وقتی که، هم‌زمان با، هنگامی که، در مدتی که

      شکل رسمی: whilst

      We dined while the baby slept.

      در مدتی که کودک خواب بود شام خوردیم.

      He was killed while trying to escape.

      وقتی که می‌خواست فرار کند کشته شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      While you're up, close the window.

      حالاکه سر پایی، پنجره را ببند.

      Gather ye rosebuds while you may.

      (رابرت هریک) تا می‌توانید شکوفه‌های گل جمع کنید.

      conjunction B2

      اگرچه، بااینکه، هرچند، گرچه، باوجوداینکه

      شکل رسمی: whilst

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      While he was not poor, he had no ready cash.

      بااینکه فقیر نبود، پول نقد در دسترس نداشت.

      The story itself, while badly written, is not only true but interesting, too.

      خود داستان باوجود آنکه بد نگاشته شده است، نه تنها واقعیت دارد؛ بلکه جالب هم هست.

      conjunction B1

      درحالی‌که، در مقایسه با، اما، حال‌آنکه، در مقابل

      I like tea while Iraj prefers coffee.

      من چای دوست دارم درحالی‌که ایرج قهوه را ترجیح می‌دهد.

      The walls are white while the doors are brown.

      دیوارها به رنگ سفید هستند درحالی‌که درها قهوه‌ای‌اند.

      noun uncountable

      مدت زمانی

      He waited for a while and then left.

      مدتی منتظر شد و سپس رفت.

      He came back again in a while.

      کمی بعد دوباره بازگشت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a while ago

      مدتی پیش

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد while

      1. conjunction as long as
        Synonyms:
        whilst during during the time in the time throughout the time at the same time although
      1. conjunction even though
        Synonyms:
        though although whereas albeit when much as howbeit
      1. noun time interval
        Synonyms:
        time period moment spell space occasion stretch interim meantime instant bit

      Phrasal verbs

      to wile (or while) away

      حرام کردن، به بطالت گذراندن، تلف کردن

      Idioms

      between whiles

      گهگاه، گاه و بیگاه، هرچند وقت یک بار

      worth one's while

      مفید، به‌درد خور، چیزی که به وقتش می‌ارزد

      سودمند، قابل صرف وقت

      ارجاع به لغت while

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «while» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/while

      لغات نزدیک while

      • - whiggery
      • - whigmaleerie
      • - while
      • - while the cat's away, the mice will play
      • - whiles
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hibernation high-grade hideout map heter- herding herbal tea hammer away at brake help out helminthology heartiness hear (something) on the grapevine havoc have to اسباب آبشار آب‌نارنج آدامس آدم آن آهنگساز آوارگی آویختن تماشاخانه به کمک به یاد داشتن بهانه گرفتن به طور خلاصه بو کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.