آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

Meantime

ˈmiːntaɪm ˈmiːntaɪm

معنی meantime | جمله با meantime

noun adverb B2

ضمنا، در این ضمن، درضمن، در اثنا ، در خلال

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

همگام سازی در فست دیکشنری

The train is going to be late; in the meantime, let us take a nap.

قطار تأخیر دارد، بیایید در این مدت قدری چرت بزنیم.

پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد meantime

  1. noun, adverb in the intervening time
    Synonyms:

ارجاع به لغت meantime

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «meantime» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/meantime

لغات نزدیک meantime

پیشنهاد بهبود معانی