آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۲ دی ۱۴۰۲

      Tide

      taɪd taɪd

      شکل جمع:

      tides

      معنی tide | جمله با tide

      noun countable B2

      جزرومد، کشند (بالا آمدن و پایین آمدن آب دریا که هر روز دو بار اتفاق می‌افتد)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      The tide can have a significant impact on coastal erosion.

      جزرومد می‌تواند تأثیر قابل توجهی بر فرسایش سواحل داشته باشد.

      The tide brought in a variety of seashells for beachcombers.

      کشند انواع صدف‌ها را برای ساحل‌گردها به ارمغان آورد.

      noun singular

      ادبی جریان، روند، موج، حرکت، روند حوادث، سیر امور

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      The tide of public opinion is in his father.

      جریان افکار عمومی به سود اوست.

      The government is trying to stem the tide of discontent.

      حکومت در تلاش است تا موج نارضایتی را متوقف کند.

      suffix

      قدیمی ایام، دوران (tide-)

      Many families gather together during Eastertide.

      بسیاری از خانواده‌ها در ایام عید پاک دور هم جمع می‌شوند.

      Christmastide

      دوران کریسمس

      verb - intransitive verb - transitive

      بالا و پایین آمدن، بالا و پایین رفتن (جریان آب)، جزرومد داشتن، کشند کردن

      As the storm approached, the water began to tide high.

      با نزدیک شدن طوفان، آب شروع به بالا رفتن کرد.

      The river tides twice a day.

      رودخانه دو بار در روز جزرومد دارد.

      verb - intransitive

      قدیمی اتفاق افتادن، روی دادن

      Let's wait and see what will tide in the coming days.

      منتظر بمانیم و ببینیم در روزهای آینده چه اتفاقی خواهد افتاد.

      I wonder what will tide after the storm passes.

      نمی‌دانم پس از طوفان چه روی خواهد داد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد tide

      1. noun flow, current
        Synonyms:
        movement stream course current trend tendency direction rush run drift wave eddy flux flood race torrent drag undertow undercurrent whirlpool sluice spate vortex ebb

      Phrasal verbs

      tide over

      (موقتاً) کمک کردن، سر‌و‌سامان دادن

      Idioms

      stem the tide (of something)

      جلو موج چیزی را گرفتن

      turn the tide

      وضع را کاملاً عوض کردن، جریان را معکوس کردن

      سوال‌های رایج tide

      شکل جمع tide چی میشه؟

      شکل جمع tide در زبان انگلیسی tides است.

      ارجاع به لغت tide

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «tide» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/tide

      لغات نزدیک tide

      • - tiddly
      • - tiddlywinks
      • - tide
      • - tide over
      • - tide rip
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hand come out variant crook excess biological equalizer Americano equation Hispanic admissible algonquian allethrin amputator anti-tourism رفع خستگی کردن رنگارنگ رنگ‌کار روال جنت حافظه حر خستگی دل بستن دل کندن دوران نوزیستی ژرف‌کاو جناغ پیاده شدن ترحیمی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.