Berate

bɪˈreɪt bɪˈreɪt
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    berated
  • شکل سوم:

    berated
  • سوم‌شخص مفرد:

    berates
  • وجه وصفی حال:

    berating

معنی و نمونه‌جمله

verb - transitive
سرزنش کردن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در اینستاگرام
- The teacher berated the student for being lazy.
- معلم شاگرد را به‌دلیل تنبلی سخت سرزنش کرد.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد berate

  1. verb criticize hatefully
    Synonyms:
    scold reprimand rebuke censure reproach chide tell off chew out bawl out chew rate call down upbraid berate tongue-lash rail at revile castigate eat out give what for cuss out jaw jump all over blister scorch rake over the coals vituperate
    Antonyms:
    praise compliment hail

ارجاع به لغت berate

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «berate» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/berate

لغات نزدیک berate

پیشنهاد بهبود معانی