آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Develop

      dɪˈveləp dɪˈveləp

      گذشته‌ی ساده:

      developed

      شکل سوم:

      developed

      سوم‌شخص مفرد:

      develops

      وجه وصفی حال:

      developing

      معنی develop | جمله با develop

      verb - transitive B1

      توسعه دادن، بسط دادن، پرورش دادن، ایجاد کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      They are trying to develop the country's economy.

      آنان می‌کوشند تا اقتصاد کشور را گسترش دهند.

      He developed his muscles by exercise.

      او با ورزش عضلات خود را پرورش داد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      They developed several tracts of land.

      آنان چندین قطعه زمین را معمور کردند.

      She developed pneumonia and died.

      او سینه پهلو کرد و مرد.

      Rain and summer sun develop the crops.

      باران و خورشید تابستان محصولات را به عمل می‌آورد.

      She has developed the plot of her novel skilfully.

      او داستان رمان خود را با مهارت پرداخت کرده است.

      It developed that neither of them had paid the rent.

      معلوم شد که هیچ‌کدام از آن دو کرایه را نپرداخته بود.

      an engine that develops 100 horsepower

      موتوری که صد توان اسب نیرو تولید می‌کند

      Western countries with their developed economies can ...

      کشورهای غربی با اقتصاد پیشرفته خود می‌توانند ...

      highly developed technology

      تکنولوژی بسیار پیشرفته

      verb - intransitive

      رشد کردن، توسعه یافتن، گسترش یافتن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      Our industries are developing fast.

      صنایع ما به‌سرعت درحال رشد است.

      Gradually the wind developed into a strong storm.

      کم‌کم وزش باد تبدیل به توفان شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      as civilization develops ...

      همانطور که تمدن متحول می‌گردد ...

      Flowers develop from buds.

      گل از شکوفه می‌روید.

      His interest developed as he watched her.

      همان‌طور که به او نگاه می‌کرد، علاقه‌اش بیشتر می‌شد.

      the developing nations

      کشورهای در حال توسعه

      verb - transitive

      (بیماری) گرفتن، مبتلا شدن

      The patient was at risk for developing decubitus ulcers due to his immobility.

      بیمار به خاطر عدم تحرکش در خطر ابتلا به زخم بستر بود.

      The cold weather and lack of sleep caused me to develop a nasty cough.

      هوای سرد و بی‌خوابی باعث شد سرماخوردگی بدی بگیرم.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد develop

      1. verb cultivate, prosper
        Synonyms:
        grow mature advance flourish thrive evolve progress foster promote expand cultivate ripen establish age grow up mellow enroot
        Antonyms:
        halt repress
      1. verb expand, work out
        Synonyms:
        extend enlarge increase widen broaden amplify magnify augment improve promote advance strengthen deepen heighten intensify build up stretch spread cultivate enrich elaborate realize materialize evolve actualize perfect finish refine polish unfold exploit dilate
        Antonyms:
        decrease lessen narrow compress confine circumscribe
      1. verb begin; occur
        Synonyms:
        start begin happen follow arise break out occur ensue come about transpire result originate commence go chance befall betide generate breed form establish acquire pick up contract invest come off
        Antonyms:
        stop end cease discontinue halt
      1. verb unfold; be made known
        Synonyms:
        explain unfold disclose state produce account for realize uncover evolve materialize exhibit form acquire reach elaborate unravel unwind untwist unroll unfurl explicate recount disentangle actualize foretell

      Collocations

      develop a taste for something

      (در مورد چیزی) سلیقه پیدا کردن، خبره شدن

      develop breasts

      پستان درآوردن

      لغات هم‌خانواده develop

      noun
      developer, development, redevelopment
      adjective
      developed, developing, developmental
      verb - transitive
      develop, redevelop

      سوال‌های رایج develop

      گذشته‌ی ساده develop چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده develop در زبان انگلیسی developed است.

      شکل سوم develop چی میشه؟

      شکل سوم develop در زبان انگلیسی developed است.

      وجه وصفی حال develop چی میشه؟

      وجه وصفی حال develop در زبان انگلیسی developing است.

      سوم‌شخص مفرد develop چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد develop در زبان انگلیسی develops است.

      ارجاع به لغت develop

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «develop» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/develop

      لغات نزدیک develop

      • - devastative
      • - devein
      • - develop
      • - develop a friendship
      • - develop a good relationship
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      live up lmk long-range lots lounger lovey lubricant lucre IYKYK everybody exactly excellence excellent excitatory existing پیش‌بند پیوستن تکرار عالما عامدا عشره جک موتورسیکلت حرمت حیرت‌زده حقه زدن خدایا خصیصه کاخ دانمارکی دانه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.