آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۶ اردیبهشت ۱۴۰۴

      State

      steɪt steɪt

      گذشته‌ی ساده:

      stated

      شکل سوم:

      stated

      سوم‌شخص مفرد:

      states

      وجه وصفی حال:

      stating

      شکل جمع:

      states

      معنی state | جمله با state

      noun countable B2

      حال، حالت، چگونگی، کیفیت، وضع، وضعیت

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      I saw him in a state of poverty.

      او را در حالت فقر دیدم.

      After the storm, the house was left in a terrible state.

      بعداز طوفان، خانه در وضع بسیار بدی باقی مانده بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      her financial state

      وضع مالی او

      the state of my health

      وضع سلامتی من

      a state of total bliss

      حالت خوشی کامل

      the solid and liquid states

      حالات جامد و مایع

      water in a vaporous state

      آب به حالت بخار

      noun countable uncountable C1

      کشور، دولت، ملت، حکومت

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      The State interfered in every aspect of people's lives.

      دولت در همه کار مردم دخالت می‌کرد.

      Many citizens of the state protested against the new policy.

      بسیاری از شهروندان حکومت به سیاست جدید اعتراض کردند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      state ownership of the means of production

      مالکیت دولتی وسایل تولید

      the limits of state interference in the private affairs of the people

      حدود دخالت دولت در امور خصوصی مردم

      matters of state

      موضوعات دولتی

      a fascist State

      حکومت فاشیستی

      the separation of church and State

      جداسازی کلیسا از دولت

      noun countable B1

      ایالت، استان

      Germany is composed of a few States.

      آلمان از چند ایالت تشکیل شده است.

      The States of Switzerland are called canton.

      ایالت‌های سوئیس را کانتون می‌نامند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      an independent State

      ایالت مستقل

      noun plural informal

      (the States) ایالات متحده‌ی آمریکا

      The States has a diverse culture influenced by various immigrant groups.

      ایالات متحده فرهنگی متنوع دارد که تحت‌تأثیر گروه‌های مختلف مهاجر است.

      Many tourists visit the States every year for business and leisure.

      هرساله بسیاری از گردشگران برای کار و تفریح به آمریکا سفر می‌کنند.

      verb - transitive formal B2

      توضیح دادن، شرح دادن، اظهار کردن، بیان کردن، اعلام کردن، گفتن

      In the report, the researcher clearly stated the purpose of the study.

      در این گزارش، پژوهشگر هدف مطالعه را به‌طور واضح شرح داد.

      The government stated that the new policy would benefit small businesses.

      دولت اعلام کرد که سیاست جدید به نفع کسب‌وکارهای کوچک خواهد بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      No date was stated in your invitation.

      در دعوت‌نامه‌ی شما تاریخ قید نشده بود.

      to state in prose the meaning of a poem

      معنی شعر را به صورت نثر بیان کردن

      to state one's objectives

      هدف‌های خود را گفتن

      at the stated hour

      در ساعت مقرر

      adjective B2

      دولتی، حکومتی، وابسته به دولت

      State funding helped the project to move forward.

      تأمین مالی دولتی به پیشرفت این پروژه کمک کرد.

      The company is now under state control.

      این شرکت اکنون تحت کنترل حکومت است.

      adjective

      رسمی، دولتی، تشریفاتی (مراسم)

      The prime minister gave a speech during the state opening of the new government session.

      نخست‌وزیر درطول مراسم رسمی آغازبه‌کار دوره‌ی جدید دولت سخنرانی کرد.

      State ceremonies are often marked by strict protocol and elaborate rituals.

      مراسم‌های دولتی معمولاً با رعایت دقیق آداب و تشریفات برگزار می‌شوند.

      adjective

      ایالتی

      The governor announced changes to the state healthcare policy.

      فرماندار تغییراتی در سیاست بهداشت ایالتی اعلام کرد.

      There is a separate state sales tax in addition to the federal tax.

      علاوه‌بر مالیات فدرال، مالیات فروش ایالتی جداگانه‌ای وجود دارد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد state

      1. noun a sovereign unit
        Synonyms:
        country land nation body politic republic Department of State United States Department of State kingdom polity commonwealth state department res-publica dos
      1. noun condition or mode of being
        Synonyms:
        situation state of affairs condition case position circumstance status nature character category time environment element form shape mood humor attitude frame of mind spirits occasion event standing reputation requirement essential capacity posture plight estate juncture chances pass fix predicament occurrence eventuality contingency footing phase circumstances outlook stipulation prerequisite proviso limitation imperative station welfare accompaniment stand
      1. noun dignity, grandeur
        Synonyms:
        status position standing rank prestige stature majesty glory splendor pomp display ceremony consequence style cachet
      1. noun government, country
        Synonyms:
        country nation land commonwealth republic union federation territory community body politic sovereignty
      1. verb declare, assert
        Synonyms:
        say express utter speak present voice articulate pronounce relate report tell assert explain give put set forth describe elucidate expound ventilate air throw out bring out propound enunciate enumerate recount recite deliver aver specify interpret narrate pitch affirm asseverate rehearse vent spiel come out with chime in give rundown give blow-by-blow
        Antonyms:
        ask question

      Collocations

      declare a state of emergency

      حالت فوق‌العاده اعلام کردن

      a rogue state

      کشور یا دولتی که قوانین و عرف بین‌الملل را زیر پا می‌گذارد، کشور خطاکار

      wolverine state

      ایالت میشیگان

      state an opinion

      اظهار نظر کردن، بیان کردن عقیده

      state a preference

      ترجیح خود را بیان کردن

      Collocations بیشتر

      state clearly

      به وضوح بیان کردن / صراحتاً گفتن

      state a goal

      بیان کردن هدف، مشخص کردن هدف

      state a purpose

      بیان کردن هدف، ذکر کردن مقصود

      state of confusion

      وضعیت سردرگمی/گیجی

      in a state of shock

      در حالت شوک

      state your business

      بیان کردن هدف/منظور/مقصود خود

      state of confidence

      وضعیت اطمینان / حالت اعتماد به نفس

      state of euphoria

      حالت سرخوشی

      state an aim

      بیان کردن هدف

      Idioms

      in a state of nature

      1- لخت، لخت و پتی، برهنه 2- وحشی، رام‌نشده 3- زمین بکر، کشت‌نشده 4- نامتمدن

      turn state's evidence

      (در دادگاه جنایی) علیه متهم شهادت دادن

      لغات هم‌خانواده state

      noun
      statement, understatement
      adjective
      understated
      verb - transitive
      state, understate

      سوال‌های رایج state

      گذشته‌ی ساده state چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده state در زبان انگلیسی stated است.

      شکل سوم state چی میشه؟

      شکل سوم state در زبان انگلیسی stated است.

      شکل جمع state چی میشه؟

      شکل جمع state در زبان انگلیسی states است.

      وجه وصفی حال state چی میشه؟

      وجه وصفی حال state در زبان انگلیسی stating است.

      سوم‌شخص مفرد state چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد state در زبان انگلیسی states است.

      ارجاع به لغت state

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «state» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/state

      لغات نزدیک state

      • - stat
      • - statable
      • - state
      • - state a goal
      • - state a preference
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      gore rotatory pretzel mammatus pie chart wheedle hematocrit stoichiometry frump seafaring in demand concur jaggery used to diametrically چرب اثنی‌عشر انگلستان روماتیسم مفصلی بدهکار کوله‌پشتی مسیر مشمئز کننده مطالبه معادل معلومات معمار ملتمسانه منافع منان
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.