آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۳ اردیبهشت ۱۴۰۴

      Footing

      ˈfʊtɪŋ ˈfʊtɪŋ

      شکل جمع:

      footings

      معنی footing | جمله با footing

      noun singular

      تعادل، جای‌پا، ثبات‌پا، تکیه‌گاه

      The climber searched carefully for a safe footing before moving upward.

      کوهنورد با دقت دنبال جای‌پای امنی گشت تا بالا برود.

      Watch your step, or you might lose your footing on this steep path.

      مراقب قدمت باش، وگرنه ممکن است تعادلت را در این مسیر شیب‌دار از دست بدهی.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to lose one's footing

      جاپای خود را از دست دادن (لیز خوردن)

      noun singular

      موقعیت، پایه‌و‌اساس، وضعیت، شرایط، روال

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      Our business is on a sound footing.

      کسب‌وکار ما برپایه‌ی مستحکمی استوار است.

      We need investment to improve our financial footing.

      برای بهبود وضعیت مالی‌مان به سرمایه‌گذاری نیاز داریم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      After a few tough years, the industry is slowly regaining its footing.

      پس‌از چند سال دشوار، این صنعت به‌تدریج درحال بازگشت به روال عادی است.

      The two former enemies are on a friendly footing now.

      دو دشمن دیرین اکنون رابطه‌ی دوستانه‌ای دارند.

      noun singular

      وضعیت، شرایط (سطح زمین)

      He trained on uneven terrain to adapt to poor footing.

      او روی زمین‌های ناهموار تمرین کرد تا با شرایط نامناسب سازگار شود.

      Beach running is tough because the footing shifts with every step.

      دویدن در ساحل سخت است چون وضعیت سطح زمین با هر قدم تغییر می‌کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The footing became slippery after the rain.

      پس‌از باران راه لیز شد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد footing

      1. noun that on which something immaterial, such as an argument or a charge, rests
        Synonyms:
        base basis foundation fundament ground groundwork underpinning
      1. noun foothold
        Synonyms:
        stability purchase basis hold status steadiness term
      1. noun foundation, basis
        Synonyms:
        ground basis bottom establishment infrastructure groundwork seat settlement basement bedrock underpinning substratum warrant resting place substructure installation foothold seating
      1. noun social status
        Synonyms:
        position standing situation rank place state condition station grade relationship relations terms character capacity

      Collocations

      lose your footing

      پای کسی لیز خوردن، تعادل خود را از دست دادن

      سوال‌های رایج footing

      شکل جمع footing چی میشه؟

      شکل جمع footing در زبان انگلیسی footings است.

      ارجاع به لغت footing

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «footing» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/footing

      لغات نزدیک footing

      • - foothold
      • - footie
      • - footing
      • - footle
      • - footler
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.