آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Interpret

      -ˈtɜrː- ɪnˈtɜːprɪt

      گذشته‌ی ساده:

      interpreted

      شکل سوم:

      interpreted

      سوم‌شخص مفرد:

      interprets

      وجه وصفی حال:

      interpreting

      معنی interpret | جمله با interpret

      verb - transitive C1

      تفسیر کردن، معنی کردن، فهم‌پذیر کردن، توضیح دادن، گزاره کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      to interpret a poem

      شعری را تفسیر کردن

      to interpret a difficult text

      متن دشواری را گزاره کردن

      verb - transitive

      تعبیر کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      to interpret a dream

      خواب‌گزاری کردن

      How do you interpret his silence?

      سکوت او را چگونه تعبیر می‌کنی؟

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      We interpreted his silence as a refusal.

      ما سکوت او را جواب منفی تعبیر کردیم.

      verb - transitive

      (نمایش، فیلم) (نقشی) را اجرا کردن، (نقشی) را اجرا کردن

      verb - transitive

      (موسیقی) اجرا کردن، رهبری کردن

      verb - intransitive

      ترجمه شفاهی کردن

      He spoke in Persian and I simultaneously interpreted what he said.

      او فارسی صحبت می‌کرد و من هم‌زمان سخنش را ترجمه می‌کردم.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد interpret

      1. verb make sense of; define
        Synonyms:
        explain understand define describe clarify translate elucidate represent depict portray illustrate render view read construe explicate expound annotate comment decode decipher solve delineate exemplify paraphrase commentate take make of picture image adapt perform play mimic enact reenact limn improvise throw light on gather spell out gloss
        Antonyms:
        misunderstand misinterpret

      لغات هم‌خانواده interpret

      noun
      interpretation, interpreter
      adjective
      interpretative, interpretive
      verb - transitive
      interpret

      سوال‌های رایج interpret

      گذشته‌ی ساده interpret چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده interpret در زبان انگلیسی interpreted است.

      شکل سوم interpret چی میشه؟

      شکل سوم interpret در زبان انگلیسی interpreted است.

      وجه وصفی حال interpret چی میشه؟

      وجه وصفی حال interpret در زبان انگلیسی interpreting است.

      سوم‌شخص مفرد interpret چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد interpret در زبان انگلیسی interprets است.

      ارجاع به لغت interpret

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «interpret» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/interpret

      لغات نزدیک interpret

      • - interpose
      • - interposition
      • - interpret
      • - interpretable
      • - interpretation
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.