Illustrate

ˈɪləstreɪt ˈɪləstreɪt
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    illustrated
  • شکل سوم:

    illustrated
  • سوم‌شخص مفرد:

    illustrates
  • وجه وصفی حال:

    illustrating

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

verb - transitive B2
توضیح دادن، با مثال روشن ساختن، شرح دادن، نشان دادن، مصور کردن link-banner

لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه‌ی ضروری

مشاهده

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

خرید اشتراک فست دیکشنری
- He illustrated his point by giving examples and statistics.
- او با آوردن مثال و آمار مطلب خود را روشن کرد.
- Later experiment illustrated the proof of her claim.
- تجربیات بعدی، صحت ادعای او را روشن کرد.
- an illustrated book
- کتاب مصور
- These deeds illustrate his dissatisfaction.
- این اعمال نمایشگر نارضایتی او می‌باشد.
verb - transitive
آراستن، مزین شدن
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد illustrate

  1. verb demonstrate, exemplify
    Synonyms:
    show represent exhibit explain clarify reveal illustrate depict embody portray exemplify elucidate disclose manifest highlight emphasize delineate symbolize personify epitomize evidence evince mirror picture typify instance interpret lay out make clear make plain get across get over point up bring home clear clear up draw a picture emblematize expose expound illuminate imitate limelight mark ostend proclaim show and tell spotlight vivify allegorize
    Antonyms:
    hide obscure
  1. verb explain by drawing, decorating
    Synonyms:
    represent depict portray paint picture sketch delineate ornament embellish adorn illuminate limn

لغات هم‌خانواده illustrate

  • verb - transitive
    illustrate

ارجاع به لغت illustrate

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «illustrate» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/illustrate

لغات نزدیک illustrate

پیشنهاد بهبود معانی