Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۴ دی ۱۴۰۴

      Ornament

      ˈɔːrnəmənt ˈɔːnəmənt

      گذشته‌ی ساده:

      ornamented

      شکل سوم:

      ornamented

      سوم‌شخص مفرد:

      ornaments

      وجه وصفی حال:

      ornamenting

      شکل جمع:

      ornaments

      معنی ornament | جمله با ornament

      noun countable C2

      شیء تزیینی، زینت، شیء دکوری

      the ornaments that made the palace more beautiful than ever

      زینت‌هایی که کاخ را زیباتر از همیشه کرده بود

      This clock is only for ornament; it doesn't work.

      این ساعت فقط برای تزیین است و کار نمی‌کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He was amongst our greatest writers and ornaments of our society.

      او در زمره‌ی بزرگ‌ترین نویسندگان و زیورهای جامعه‌ی ما بود.

      poetic ornaments

      پیرایه‌های شعری

      noun uncountable formal

      تزیینات

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      The traditional costume features elaborate ornament on the sleeves and collar.

      لباس سنتی دارای تزیینات پیچیده روی آستین‌ها و یقه است.

      Minimalist architecture often avoids excessive ornament.

      معماری مینیمالیستی اغلب از تزیینات بیش از حد اجتناب می‌کند.

      verb - transitive formal

      تزیین کردن

      She likes to ornament her diary with stickers and drawings.

      او دوست دارد دفتر خاطراتش را با برچسب‌ها و نقاشی‌ها تزیین کند.

      They ornamented the hall for the wedding ceremony.

      آن‌ها سالن را برای مراسم عروسی تزیین کردند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a hat ornamented with pearls

      کلاه تزیین شده با مروارید

      He touched nothing that he did not ornament with learning.

      او به هرچه دست زد به دانش مزین شد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد ornament

      1. noun decoration
        Synonyms:
        embellishment adornment beautification design accessory trimming garnish honor jewel art flower treasure bauble trinket knickknack doodad gewgaw frill gingerbread embroidery gimcrack frou frou pride
      1. verb decorate
        Synonyms:
        dress beautify trim adorn embellish brighten enrich deck garnish grace dress up fix up polish smarten spruce up array prettify gild bedeck festoon embroider primp prink ornamentalize bedizen prank
        Antonyms:
        leave alone

      سوال‌های رایج ornament

      گذشته‌ی ساده ornament چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده ornament در زبان انگلیسی ornamented است.

      شکل سوم ornament چی میشه؟

      شکل سوم ornament در زبان انگلیسی ornamented است.

      شکل جمع ornament چی میشه؟

      شکل جمع ornament در زبان انگلیسی ornaments است.

      وجه وصفی حال ornament چی میشه؟

      وجه وصفی حال ornament در زبان انگلیسی ornamenting است.

      سوم‌شخص مفرد ornament چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد ornament در زبان انگلیسی ornaments است.

      ارجاع به لغت ornament

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «ornament» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۸ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/ornament

      لغات نزدیک ornament

      • - ormolu
      • - ormuz
      • - ornament
      • - ornamental
      • - ornamentation
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      satirical sender September assault force sectional sheath knife seminar smite snapback repackage look threesome main either salsa خودسرانه خوش قول خوشبخت شدن خوشنویسی خون‌آشام دائم‌الخمر داخل دادخواهی دادنامه دادگاه داستان بلند دانستن دانش دانشجوی پزشکی امور
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.