فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Festoon

feˈstuːn feˈstuːn
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • noun verb - transitive
    هلال گل، گل‌بند، با هلال یا زینت گل آراستن، با گل آراستن
    • - The streets were decorated with festoons of flowers.
    • - خیابان‌ها را با حلقه‌های گل آذین کرده بودند.
    • - Morning glories festooned the fence.
    • - گل‌های نیلوفر نرده را آذین‌بندی کرده بودند.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد festoon

  1. verb decorate
    Synonyms: adorn, deck, drape, garnish, hang, trim, wreath

ارجاع به لغت festoon

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «festoon» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/festoon

لغات نزدیک festoon

پیشنهاد بهبود معانی