آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۸ مرداد ۱۴۰۴

    Reveal

    rɪˈviːl rɪˈviːl

    گذشته‌ی ساده:

    revealed

    شکل سوم:

    revealed

    سوم‌شخص مفرد:

    reveals

    وجه وصفی حال:

    revealing

    شکل جمع:

    reveals

    معنی reveal | جمله با reveal

    verb - transitive B2

    آشکار کردن، فاش کردن، معلوم کردن، نشان دادن، هویدا کردن، افشا کردن، نمایاندن، بروز دادن، برملا کردن

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه

    مشاهده

    His trembling voice revealed his anxiety.

    صدای لرزانش نگرانی او را نشان می‌داد.

    Our investigations have thoroughly revealed their corruption.

    تحقیقات ما فساد آن‌ها را کاملاً افشا کرده است.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    I do not wish to reveal what my friend has said.

    نمی‌خواهم آنچه را که دوستم گفته است، برملا کنم.

    to reveal a secret

    سرّی را فاش کردن

    verb - transitive C2

    نمایان کردن، آشکار ساختن، هویدا کردن، پدیدار کردن، ظاهر کردن (چیزی که مخفی بود)

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    خرید اشتراک فست دیکشنری

    The short sleeves revealed his arms.

    آستین کوتاه بازوان او را آشکار می‌کرد.

    The rising curtain revealed a street scene.

    پرده درحال بالا رفتن منظره‌ی یک خیابان را ظاهر کرد.

    noun singular countable

    رونمایی، نمایش، آشکارسازی، پرده‌برداری، افشاگری

    Everyone gathered in the living room for the reveal of the surprise guest.

    همه در اتاق نشیمن برای رونمایی از مهمان غافلگیرکننده جمع شدند.

    The final episode of the season ended with a shocking reveal about the main character's past.

    قسمت آخر فصل با افشاگری تکان‌دهنده‌ای درباره‌ی گذشته‌ی شخصیت اصلی به پایان رسید.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد reveal

    1. verb disclose, tell
      Synonyms:
      tell announce communicate declare inform publish report admit acknowledge confess divulge expose betray utter concede avow affirm make known impart make public give out let out broadcast explain unfold talk notify give away leak let slip let on bring to light make plain give the low-down break the news come out with put cards on table get out of system let cat out of the bag bring out into open
      Antonyms:
      hide conceal suppress
    1. verb show, uncover
      Synonyms:
      display exhibit expose unveil disclose manifest open uncover lay bare unearth unmask flash bare unclothe
      Antonyms:
      hide cover

    لغات هم‌خانواده reveal

    noun
    revelation
    adjective
    revealing, revelatory
    verb - transitive
    reveal
    adverb
    revealingly

    سوال‌های رایج reveal

    گذشته‌ی ساده reveal چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده reveal در زبان انگلیسی revealed است.

    شکل سوم reveal چی میشه؟

    شکل سوم reveal در زبان انگلیسی revealed است.

    وجه وصفی حال reveal چی میشه؟

    وجه وصفی حال reveal در زبان انگلیسی revealing است.

    سوم‌شخص مفرد reveal چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد reveal در زبان انگلیسی reveals است.

    ارجاع به لغت reveal

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «reveal» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/reveal

    لغات نزدیک reveal

    • - revanche
    • - revanchism
    • - reveal
    • - reveal a talent
    • - reveal secrets
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.